السيد محمد حسين الطهراني

318

الله شناسى (فارسى)

و در اين باب نيز شيخ عارف شبسترى فرموده است : كدامين اختيار اى مرد جاهل * كسى را كو بود بالذّات باطل چو بودِ تست يكسر جمله نابود * نگوئى كاختيارت از كجا بود كسى كو را وجود از خود نباشد * به ذات خويش نيك و بد نباشد كه را ديدى تو اندر جمله عالم * كه يك دم شادمانى يافت بىغم كه را شد حاصل آخر جمله امّيد * كه مانْد اندر كمالى تا به جاويد مراتب باقى و اهل مراتب * به زير امر حقّ ؛ و اللهُ غالِب « 1 » مؤثّر ، حق‌ّشناس اندر همه جاى * ز حدّ خويشتن بيرون منه پاى ز حال خويشتن پرس اين قدر چيست * وزآنجا بازدان كاهل قدر كيست هر آن كس را كه مذهب غير جبر است * نبى فرمود كو مانند گبر است چنان كآن گبر ، يزدانْ و اهرمن گفت * همين نادان احمق ما و من گفت به ما افعال را نسبت مجازى است * نسب چبود حقيقت لهو و بازى است « 2 » « جبر » در گفتار شبسترى ، به معنى عدم استقلال بنده در اختيار است بارى ، در اينجا ذكر دو مطلب بسيار مهمّ ، ضرورى به نظر مىرسد : نخست آنكه مراد شيخ عارف ما از « جبر » مستعمل در بيت مذكور : هر آن كس را كه مذهب غير جبر است * نبى فرمود كو مانند گبر است جبر مصطلح در كتب كلاميّه كه معتقَد اشاعره است نمىباشد ، بلكه مراد وحدت حقّ تعالى به‌طورىكه اختيار استقلالى را از انسان سلب كند خواه آن اختيار به نحو تفويض باشد و خواه به نحو اكتساب ، مىباشد . و اين همان معنى الامْرُ بَيْنَ الامْرَين است كه با وجود اختيار ، آن را عين

--> ( 1 ) آيه 21 ، از سورهء 12 : يوسف : وَ اللَّهُ غَالِبٌ عَلَى أَمْرِهِ وَ لَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ . ( 2 ) « گلشن راز » ص 49 و 50