السيد محمد حسين الطهراني

309

الله شناسى (فارسى)

غوغا از دست داد ؟ ! پس مال گل نبود . از ذاتيّات گل ، و از لوازم لاينفكّهء ماهيّت و إنّيّت آن نبود . عَرَضى بود از عوارض ؛ آمد و رفت . سيراب شد و تشنه ، با طراوت شد و پلاسيده‌تر ، تر و تازه شد و خشك گرديده ، زنده شد و اينك مرده ، سرافراز شد و سر فروبرده ، راست و داراى قد و قامت شد و اينك خميده . اين دربارهء محمود ( چيز حمد شده و ستايش در برابر آن به عمل آمده ) ! و همچنين است دربارهء حامد ( موجود حمدكننده و ستايش به عمل‌آورنده ) ! انسانى و فرشته‌اى و جنّيانى كه حمد مىكنند چيزى را ، خداوند است كه حمد مىنمايد ؛ و آنان در اين ميان اسمهائى بيشتر نمىباشند كه حجاب تعيّن آنها پرده بر روى جمال مطلق حقّ كشيده است ، و از اين دريچه خداوند فقط در ميانه است كه خود حمد خود را مىنمايد و بس . و همچنين است دربارهء خود حمد ( مصدر فعل و يا اسم مصدر آن ) زيرا خود اين معنى هم در خارج اصالتى غير از خداوند ندارد و نفس اين فعل به عنوان و مفهوم اين فعل ، غير از تقييد و تحديد فعل حقّ تعالى چيزى نمىباشد . و اسم و عنوانى است بر روى فعل مطلق وى ، و آيه و آئينه‌اى است براى ارائهء فعل اطلاقى عامّ واحد مجرّد نورانى بسيط و لا يتناهى او . لهذا غير از خداوند حمدى و حامدى و محمودى در بين وجود ندارد . خداوند موجود مىباشد و بس . حمدش خود اوست ، حامد خود اوست ، محمود خود اوست . تَعالَى وَ تَقَدَّسَ عَنِ التَّعَيُّناتِ وَ الإنّيّاتِ وَ الْماهيّاتِ وَ الاسامى ، بِأىِّ وَجْهٍ تُصُوِّرَ فى الْمَقامِ . مثال يك گل بر سر يك شاخ گل بر فراز يك گلبن فقط از باب نمونه و تمثيل بود ؛ و گرنه هر بلبلى كه بر روى گل مىنشيند و نغمه‌سرائى مىنمايد و شب را تا به صبح به حمد و ستايش و تمجيد و تحسين از گل به پايان مىرساند