السيد محمد حسين الطهراني
289
الله شناسى (فارسى)
است . تا مثل ابن أبى العَوْجاء آن مرد طبيعى مسلك مادّى مذهب مىگويد : من در مكتب اين مرد خاضعم ، خاشعم ، نمىتوانم لب از لب بگشايم ، و قادر نيستم يك قدم جلو بروم . انسان اگر وجود داشته باشد انحصار در اين مرد دارد ؛ و بقيّه همگى جزء بهائم محسوب مىشوند . البتّه اين مكتب لازم است . همهء علماى اسلام بايد به برهان قوىّ و منطق راستين و به حكمت الهى و فلسفهء متعاليه به حدّ اعلا مسلّط باشند تا بتوانند جواب شبهات منكرين و ضالّين و مادّيّين و سوفسطائيّين عصر ما را بدهند ؛ و در برابر سائر فِرق نيز استوار و قائم باشند . امّا كلام در اينست كه آيا اين مكتب كافى است يا نه ؟ ! آيا انسان مىتواند آنطور كه بايد و شايد دل خود را با انس خدا آرام كند و اسماء و صفاتش را بشناسد و لمس كند يا نه ؟ ! آيا تنها آموختن فلسفه موجب آرامش دل مىگردد يا نه ؟ ! آيا علوم عقليّهء تفكيريّه ، بدون استمداد از فيوضات قلبيّهء ربّانيّه موجب آرامش نفس و خضوع و خشوع وجدانى او در مقابل حقّ و حقّانيّات و واقعيّات و جهان هستى و كاخ عظيمِ اصالت مىگردد يا نه ؟ ! اگر انسان در مقام عبوديّت خدا نبود ، عبادتى هم انجام نمىداد ، شخصى بود كه به فسوق و فجور مبتلا بود ، شرب خمر و قمار هم مىكرد ؛ امّا روى مكتب فلسفه و برهان اثبات خدا مىكرد باز هم كافى بود ؟ ! ظاهراً بسيارى از دانشمندان انگليس خداپرست بودهاند . داروين خداپرست بود و معتقد به مسيح على نبيّنا و آله و عليه السّلام بود . فَلاماريون دانشمند فرانسوى خداپرست بود و كتابى هم به نام « خدا در طبيعت » ( دِيُو دان لاناتُور ) نوشته است ، و با پنج دليل از اصول مسلّمهء علوم مادّى اثبات مىكند كه خداوند وجود دارد ؛ آيا اين طريق اعتقاد و اينگونه اثبات كفايت مىكند يا نه ؟ ! آيا براى انسان خدا را به مرحلهء عينيّت در مىآورد يا نه ؟ ! حقّ تعالى شأنه را