السيد محمد حسين الطهراني

264

الله شناسى (فارسى)

بگويند واجب الوجود عزّ اسمه متعدّد است ، نشده‌اند . و امّا كُفْو و شريك در فعل او كه عبارت باشد از تدبير ، بدان عقيده جماعتى معتقد گشته‌اند ؛ مانند آلهه و خدايان بت‌پرستان و وَثَنيّة از بشر مثل فرعَون و نَمْرود كه ادّعاى الوهيّت مىنموده‌اند . و ملاك كفو و شريك بودن در نزد ايشان عبارت بوده است از استقلال كسى كه معتقد به الوهيّت او بوده‌اند در تدبير آنچه به وى سپرده و واگذار شده است ؛ همچنان‌كه خداى تعالى مستقلّ است در تدبير امور كسى كه تدبير امورش را مىنمايد . و ايشان ارباب و آلهه بوده‌اند و خداوند رَبُّ الارْباب و إلَهُ الآلِهَة . و در معنى كفو و شريك بودن اين نوع از آلهه و خدايان است آنچه فرض مىشود از استقلال فعل در موجودى از ممكنات . زيرا آن عبارت است از كفو و شريك بودنى كه مرجعش استغناء از خداوند متعال مىباشد ، درحالىكه آن ممكن محتاج است از هر جهت ؛ و آيه بطور اطلاق نفى تمام اقسام كفو و شريك را مىنمايد . و اين صفات سه‌گانه ( توليد ، و تولّد ، و داشتن كفو و همتا ) اگرچه ممكن است نفى آنها متفرّع گردد - به وجهى از وجوه - بر صفت احديّت خداى تعالى ، و ليكن آنچه به ذهن زودتر متبادر مىشود متفرّع بودن آنهاست بر صفت صمديّت وى . و امّا سبب آنكه او لَمْ يَلِدْ است ( از خود چيزى را تولّد نمىكند ) آنست كه ولادت كه نوعى است از تَجزّى و تبعُّض ، به هر معنى كه تفسير گردد ، خالى از مركّب بودن در آن كس كه تولّد مىكند نمىباشد . و احتياج چيز تركيب شده به اجزاى خودش از ضروريّات است ؛ و خداوند سبحانه صَمَد است كه بازگشت مىكند به سوى وى هر نيازمندى در رفع نيازش ، و خودش نيازمند نمىباشد . و امّا سبب آنكه لَمْ يُولَدْ است ( از چيز دگرى تولّد نيافته است ) آن