السيد محمد حسين الطهراني
263
الله شناسى (فارسى)
و معذلك اين دو آيه خداى تعالى را توصيف مىكنند به صفت ذات و صفت فعل هر دو . قَولُه تَعالَى : اللَّهُ أَحَدٌ وى را به صفت احديّت توصيف مىكند كه آن عين ذات است ، و قَولُه اللَّهُ الصَّمَدُ وى را به انتهاء هر چيزى به سوى او توصيف مىنمايد كه آن از صفات فعل مىباشد . و گفته شده است : صمد به معنى مُصْمَت است يعنى چيزى كه جوف ندارد ، پس خداوند نمىخورد و نمىآشامد و نمىخوابد و نمىزايد و زائيده نشده است ؛ و بنابراين گفتار او : لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ تفسير است براى كلمهء صمد . قَولُه تَعالَى : لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ * وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ ؛ اين دو آيه كريمه نفى مىكنند از خداى تعالى آنكه چيزى را بزايد ، بدينطريق كه چيزى از جنس او و نفس او از او مُجزَّى و منفصل گردد ، به هر معنائى از معانى انفصال و اشتقاق كه اراده شود ؛ همانطور كه نصارى راجع به مسيح عليه السّلام معتقدند كه او ابْنُ اللَّه است ، و همانطور كه وَثَنيّه و بتپرستان دربارهء برخى از خدايانشان معتقدند كه آنها أبْناءُ الله هستند . و همچنين نفى مىكنند از خداوند كه وى متولّد از چيز ديگر و مشتقّ از او شده باشد ، به هر معنائى كه از اشتقاق اراده گردد ؛ همانطور كه وثنيّه و بتپرستان دربارهء خدايانشان معتقدند كه در آنها كسى است كه خدا و پدر خداست ، و كسى است كه خداى زن است و مادر خدا ، و كسى كه خداست و پسر خدا . و همچنين نفى مىكنند كه از براى وى كُفْو و انباز و شريكى باشد ؛ چه در ناحيهء ذات او و چه در ناحيهء فعل او ( كه منظور از فعل ، ايجاد و تدبير بوده باشد ) . و هيچيك از مِلّيّون و غير آنان معتقد به كُفْؤ و شريك در ذات ، به آنكه