السيد محمد حسين الطهراني
253
الله شناسى (فارسى)
علّامه سوق مىدهيم . و اينك بطور اجمال و اختصار ، با يك مثال بديهى زير پا افتاده از اين مطلب عبور مىنمائيم : فرق است ميان انكار اختيار ، و ميان وجود اختيار و عدم فعل زشت و ناهنجار بر اساس مصلحت و بر پايه و اصل حكمت . فرض كنيد : در مجلسى با شكوه همهء ما نشستهايم ، با كمال ادب و نزاكت . آيا در آن ميان هر يك از ما مىتواند برخيزد تمام لباسهايش را بيرون آورد حتّى پيراهن و زيرجامه را ، آنگاه يك دور دور مجلس چرخ بزند و سپس يك سوت بكشد و پس از آن با همين حال به سرعت از ميان آن جمع بيرون بدود ؟ ! آيا هر فرد از افراد ما قادر بدين عمل هست يا نه ؟ ! البتّه هست ! امّا كسى اين كار را نمىكند و نكرده است و نخواهد كرد . نه از جهت آنكه اختيار ندارد ، قدرت ندارد ، و اختيار و توانائى وى در عمل منحصر است به اينكه در كنار مجلس بنشيند و از او اين فعل سر نزند ؛ او مجبور به نشستن و عدم چرخ زدن و دويدن نمىباشد امّا محال است كه اين كار را بنمايد ، چون عاقل است و حكيم است و افعالش بر اساس عبث و لغو و بيهودگى نيست . اگر او را بكشند و قطعه قطعه نمايند باز هم حاضر نيست چنين عملى از وى تراوش كند . بجا نياوردن خداوند بسيارى از كارها را ، بخاطر اين نيست كه مسلوب الاراده مىباشد فرق است ميان عدم اختيار و فقدان قدرت و توانائى بر اتيان عمل ، و ميان عدم اتيان آن فعل بر پايهء مصلحت و تعقّل . شخص حكيم و عاقل از روى اختيار بسيارى از كارها را انجام نمىدهد . چون نيروى عقل و يا حسّ عاطفه و وجدان به وى اجازه نمىدهد ، آنها را نمىكند . خداوند بسيارى از كارها را بجاى نمىآورد ، ظلم و ستم و تعدّى نمىكند ، خُلف وعده نمىنمايد ، دروغ نمىگويد ، مردم را امر به فحشاء و منكرات