السيد محمد حسين الطهراني
214
الله شناسى (فارسى)
بَشَرٍ . « 1 » و در اينجا اسرار عميقه و مباحث دقيقهاى است كه عبارت بدانها احاطه ننمايد و اشارت بدانها نرسد ، پس لازم است كه آنها را براى اهلش واگذار كنيم و از خداى تعالى مسألت نمائيم تا بر ما از فضلش از آن اسرار افاضه فرمايد . در هر طائفه از اهل عرفان ، افرادى بىخُبرويّت و معرفت ، خود را جا زدهاند آرى ! چيزى كه در آن رَيْب و شكّى وجود ندارد آنست كه در تمام اين طوائف ، افرادى كه اهليّت آن را ندارند از بىخبرگان و بىخبران و اهل هوا و هوس وارد شده و با دَسّ و خدعه خود را جا زدهاند ؛ تا به حدّى رسيده است كه از جهت كثرت نزديك است غلبه پيدا كنند بر ارباب عرفان راستين . در اين صورت سزاوار نمىباشد همه را با يك چوب برانيم ؛ يا بطور تساوى آنان را بگيريم و معتقد شويم ، و يا رها نموده و طرد نمائيم ! همانطور كه بعضى از مبالغهكنندگان و متوغِّلين در عشق و غَرام و تحيّر و هَيام و ذوق و شوق بدان مقام عالى و مرتبهء راقى هم ، شعلهء معرفت چنان در دلهايشان بالا زده و وجودشان آتش گرفته و فروزان گشته كه نتوانستهاند از ضبط عقول و نگهدارى زبانهايشان خوددارى كنند . و از ايشان بروز و ظهور كرده است شطحيّاتى كه ابداً لائق به مقام عبوديّت نيست . مثل سخن بعضى از آنان :
--> ( 1 ) حديث قدسى است : أعْدَدْتُ لِعِبادى الصّالِحينَ ما لا عَيْنٌ رَأَتْ وَ لا اذُنٌ سَمِعَتْ وَ لا خَطَرَ عَلَى قَلْبِ بَشَرٍ . « من براى بندگان صالح خودم چيزهائى را مهيّا نمودهام كه آنها را نه چشمى ديده است ، و نه گوشى شنيده است ، و نه بر انديشهء كسى خطور كرده است . » در كتاب « كلمة الله » ص 134 ، طىّ شمارهء 140 بعد از ذكر اين حديث تتمّهء آن را ذكر كرده است كه : فَلَهُ ما أطْلَعْتُكُمْ عَلَيْهِ ، اقْرَءُوا إنْ شِئْتُمْ : فَلَا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِىَ لَهُم مِن قُرَّةِ أَعْيُنٍ . و در ص 534 دو سند براى آن ذكر كرده است : أ - « تفسير صغير » فضل بن حسن طَبْرِسى ، قال فى الحديثِ . . . ب - « أسرار الصّلاة » شهيد ثانى علىّ بن أحمد بن محمّد