السيد محمد حسين الطهراني

215

الله شناسى (فارسى)

أنَا الْحَقُّ « 1 » و ما فى جُبَّتى إلّا الْحَقُّ . « 2 » و اعظم از اين‌ها در جرأت و غلط و پريشان‌گوئى سخن برخى ديگر است : سُبْحانى ما أعْظَمَ شَأْنى . « 3 » و افرادى كه در عرفان الهى قدمى استوار دارند اين‌گونه سخنان را حمل مىكنند بر اينكه از آنها در حالت مَحْو سر زده است نه در حالت صَحْو ، و در مقام فناء بوده است نه در مقام استقلال و ثبات . و اگر هرآينه در حال غير فناء و محو از ايشان صادر گشته بود كفر مىبود . علاوه بر اين ، آنچه از حَلّاج « 4 » نقل شده است آن مىباشد كه به كسانى كه بر كشتن او گرد آمده بودند گفت : اقْتُلونى ! فَإنَّ دَمى لَكُمْ مُباحٌ ! لأنّى قَدْ تَجاوَزْتُ الْحُدودَ ؛ وَ مَنْ تَجاوَزَ الْحُدودَ ( اقيمَتْ عَلَيْهِ الْحُدودُ ) . « بكشيد مرا ! به سبب آنكه خون من براى شما مباح است ! زيرا كه من از قاعده و قانون به در رفتم ؛ و هر كس كه از قاعده و قانون به در رود ، حدود الهيّه بر وى جارى مىشود ! » و ليكن عارف شبسترى « 5 » براى اين‌گونه شَطَحات عذرى جسته است ، و

--> ( 1 ) عبارت أنا الحقُّ از حلّاج است ، و عبارت سُبْحانى ما أعظمَ شَأنى از بايزيد بسطامى ، و عبارت ليس فى جُبَّتى سِوى اللَّه از بعض كسانى كه به مقام شهود رسيده‌اند بنا بر نقل فرغانى در « مشارق الدّرارى » . و ما راجع به أسناد اين كلمات در تعليقهء ص 172 از ج 1 « الله‌شناسى » مختصر مطالبى را آورده‌ايم . ( 2 ) عبارت أنا الحقُّ از حلّاج است ، و عبارت سُبْحانى ما أعظمَ شَأنى از بايزيد بسطامى ، و عبارت ليس فى جُبَّتى سِوى اللَّه از بعض كسانى كه به مقام شهود رسيده‌اند بنا بر نقل فرغانى در « مشارق الدّرارى » . و ما راجع به أسناد اين كلمات در تعليقهء ص 172 از ج 1 « الله‌شناسى » مختصر مطالبى را آورده‌ايم . ( 3 ) عبارت أنا الحقُّ از حلّاج است ، و عبارت سُبْحانى ما أعظمَ شَأنى از بايزيد بسطامى ، و عبارت ليس فى جُبَّتى سِوى اللَّه از بعض كسانى كه به مقام شهود رسيده‌اند بنا بر نقل فرغانى در « مشارق الدّرارى » . و ما راجع به أسناد اين كلمات در تعليقهء ص 172 از ج 1 « الله‌شناسى » مختصر مطالبى را آورده‌ايم . ( 4 ) أبو معتب حسين بن منصور حلّاج ، صوفى مشهور كه در سنهء 309 ه . در بغداد به قتل رسيد . ( تعليقه ) ( 5 ) سعد الدّين محمود بن أمين الدّين تبريزى شبسترى ، از اكابر عرفاء و حكماء است . وى صاحب كتاب « گلشن راز » مىباشد كه شروحى كه بر آن نوشته شده است به يازده ( 11 ) شرح رسيده است . وى در سنهء 720 ه . وفات يافته است ، و عمرش از ( 33 ) سال