السيد محمد حسين الطهراني

212

الله شناسى (فارسى)

و با وجود تمام اين مطالبى را كه در اينجا آورديم مع‌ذلك علماء ظاهر و امناء شرع مىگويند : رونده و سالك اين راه ، كافر و زنديق است ، و اين طريقه يعنى وحدت وجود و موجود در نزد ايشان زندقه و الحاد است ؛ با جميع شرايع و اديان تضادّ دارد گرچه به هر گونه‌اى دليل و برهان براى اثبات آن اقامه شود . چرا كه در آن صورت رَبّ و مربوب چه مىشوند ؟ خالق و مخلوق كجا مىروند ؟ معنى شرايع و تكاليف چه خواهد گشت ؟ و ثواب و عقاب چه مفهومى خواهد داشت ؟ بهشت و دوزخ چه خواهند شد ؟ مؤمن و كافر چه محلّى پيدا مىكنند ؟ شقىّ و سعيد چه مفادى را حائز مىگردند ؟ تا آخرِ آنچه را كه در آن باب از محاذير و لوازم فاسده ذكر كرده‌اند . كاشف الغطاء در ردّ فتواى « عُروة » گويد : اين‌ها از انصاف و ورع و سداد نيست و احتمال مىرود علّت آنچه را كه سيّد استادمان ( قدّه ) در « العروة الوثقى » بدان فتوى داده‌اند مدركش همين فهم محاذير باشد . نصّ عبارت استاد اينست : « الْقائِلونَ بِوَحْدَةِ الْوُجودِ مِنَ الصّوفيَّةِ ، إذا الْتَزَموا بِأحْكامِ الإسلامِ فَالاقوَى عَدَمُ نَجاسَتِهِمْ . » و اگر تو خبرويّت پيدا كنى و فكرت احاطه كند به آنچه را كه ما ذكر

--> - « اين كلمات درخشان با اندك تغييرى ، از عبارات دعاى عرفه است كه سيّد الشّهداء سلام الله عليه بدان دعا نموده‌اند ، و سيّد رضىّ الدّين بن طاوس ( قدّه ) آن را در كتاب خود « إقبال » نقل كرده است . القاضى الطّباطبائى » . حقير مفصّلًا پيرامون اين دعا در ج 1 « الله‌شناسى » از ص 251 تا ص 273 بحث كرده‌ام ؛ و روشن شده است كه از ادعيهء ابن عطاء اسكندرى متوفّى در سنهء 709 مىباشد . و حاصل سخن آنست كه : اين دعا دعاى بسيار خوب با مضمون رشيق و عالى است و خواندن آن در هر وقت مساعدى كه حال اقتضا كند مغتنم و مفيد مىباشد ، امّا إسناد آن به حضرت سيّد الشّهداء عليه السّلام جائز نيست ؛ و الحمدُ للّهِ أوّلًا و آخِراً و ظاهرًا و باطناً .