السيد محمد حسين الطهراني

193

الله شناسى (فارسى)

بوده‌اند ؛ اطلاق وجود بر آنها از باب اشتراكِ لفظى است كه عبارت باشد از اطلاق لفظ واحد بر معانى متكثّره و مفاهيم متباينه‌اى كه در تحت حقيقت واحده‌اى مندرج نبوده و قدر مشتركى جامع ميان آنها نمىباشد . همچون لفظ « عَين » كه استعمال مىشود در قوّهء باصِره ، و در چشمهء آب ، و در طلا ، تا آخر معانى كثيرهء متباينه‌اى كه دارد ؛ عكس لفظ مترادف ( كه در آن الفاظ بسيارى است براى معنى واحدى ) و مشترك ( كه عبارت است از معانى كثيره‌اى كه لفظ واحدى بر آنها اطلاق مىشود ) . اين قول يعنى اشتراك لفظى در اطلاق لفظ وجود به مصاديق كثيرهء آن ، نسبت داده شده است به جميع مَشّائين يا به اكثرشان . دوّم آنكه اطلاق لفظ وجود بر جميع اقسام آن از باب اشتراك معنوى است . بنابراين وجود آتش و وجود آب در باب مفاهيم ، و وجود زَيْد و وجود عَمْرو در باب مصاديق ، چيز واحدى و حقيقت فاردى است ؛ و فقط تباين ميان آنها و تعدّدشان در ماهيّات منتزعهء از حدود وجود و تعيّنات قيود است . لهذا حقيقت وجود ، از جهت آنكه وجود است واحد است به تمام معانى وحدت . و مابه‌الاشتراكشان عين مابه‌الامتيازشان مىباشد . در اين جمله خوب تدبّر كن تا به معنى آن خوب نائل گردى ! تَوْحِيدُهُ تَمْيِيزُهُ عَنْ خَلْقِهِ ؛ وَ حُكْمُ التَّمْيِيزِ بَيْنُونَةُ صِفَةٍ لا بَيْنُونَةُ عُزْلَةٍ و گفتار اوّل مستلزم محذورات قطعيّة الفساد است ؛ وَ ما يَسْتَلْزِمُ الْفَسادَ فاسِدٌ قَطْعاً . ( آنچه فساد را لازم آيد قطعاً خودش فاسد است . ) و از جملهء بعضى از محاذير آن ، لزوم عُزلت و بَينونت ميان وجود واجب و وجود ممكن ، و لزوم عدم سنخيّت ميان علّت و معلول است كه منتهى به بطلان مسألهء توحيد از اصل و اساس آن خواهد شد . و بدين مهمّ اشاره فرموده است سيّد الموحّدين و إمام العُرَفاءِ الشّامخينَ أمير المؤمنين سلام الله عليه ، آنجا كه مىگويد :