السيد محمد حسين الطهراني
194
الله شناسى (فارسى)
تَوْحِيدُهُ تَمْيِيزُهُ عَنْ خَلْقِهِ ؛ وَ حُكْمُ التَّمْيِيزِ بَيْنُونَةُ صِفَةٍ لَا بَيْنُونَةُ عُزْلَةٍ . « واحد دانستن حقّ عبارت است از جدا كردن و تميز دادن او را از خلائقش ؛ و معنى و حكم اين جدائى و تميز آنست كه با صفت حاصل گردد نه موجب بينونت و جدائى به نحو عزلت گردد ( كه خود او و ذات اقدس او از مخلوقاتش بر كنار شوند ) . » و جزا و پاداش أمير المؤمنين عليه السّلام در افادهء اين حكمت شامخه و كلمهء باذخه بايد خود خداوند بوده باشد كه چقدر عالى و جليل است و تا چه اندازه جميع قواعد توحيد ، و تجريد ، و تَنْزيه ، و شكستن تشبيه را در بر دارد ! و راستترين گفتارى كه بر آن غبارى نمىتواند بنشيند آنست كه « حقيقت وجود مِن حَيثُ هىَ » يعنى چنانچه فقط نظر به خودش كنيم نه به چيزهاى منضمّهء به آن ، در آن نه تعدّدى وجود دارد و نه تكرارى . بلكه هر حقيقتى از حقائق و هر ماهيّتى از ماهيّات را چنانچه نظر به ذاتشان بنمائيم مجرّد از غير ذاتشان مستحيل است تعدّدشان و تكرّرشان . و از جمله قواعد علم حكمت كه همگى بر آن اتّفاق نمودهاند آن مىباشد كه : حَقيقَةُ الشَّىْءِ لا تَتَثَنَّى وَ لا تَتَكَرَّرُ ، و الْماهيّاتُ إنَّما تَتَكَثَّرُ وَ تَتَكَرَّرُ بِالْوُجودِ ؛ كَما أنَّ الْوُجودَ إنَّما يَتَكَثَّرُ بِالْماهياتِ وَ الْحُدودِ . « حقيقت هر چيزى دو تا نمىشود و تكرار نمىپذيرد ، و فقط تكثّر و تكرّر ماهيّات بواسطهء وجود است ؛ همچنانكه تكثّر وجود بواسطهء ماهيّات و حدود وجود مىباشد . » يعنى مثلًا ماهيّت انسان و حقيقت نوعيّهء آن ، تكثّرش فقط به اعتبار افراد عينيّه و مصاديق خارجيّهء آنست ، و تعيّن آن از ناحيهء وجود مىآيد و بواسطهء وجود است كه ماهيّت تكثّر و تكرّر حاصل مىكند . و اگر وجود