السيد محمد حسين الطهراني

180

الله شناسى (فارسى)

چون دهان دلبران در هست و نيست * خود به بود خود گواهى مىدهد و از آنچه گفتيم معلوم شد كه هستى بسيط است من جميع الوجوه . چه اگر مركّب بودى محتاج بودى به اجزاء ، و هر يك از اجزاء محتاج بودى به او . پس « تقدّم شىء بر نفس » لازم آمدى . و نيز معلوم شد كه هستى نه همين معنى مصدرى ذهنى است كه از آن تعبير به كَوْن و حُصول و تحقّق كنند چرا كه اين امرى است اعتبارى كه وجود ندارد الّا در ذهن و به اعتبار معتبِر . و هستى چنان كه گفتيم مُحقِّق حقايق و مُذوِّت ذوات و محتاجٌ إليه اشياء است . و اين معنى ذهنى وجهى است از وجوه و عنوانى است از عنوانات او . و چون هستى متعيّن به ذات خود است ، مفهوم كلّى نتواند بود كه او را افراد متعدّده باشد ؛ چه ممتنع است تعدّد و انقسام مر حقيقت شىء را الّا به امرى خارج از آن حقيقت كه موجب تعيّن افراد او شود ؛ و مُميِّز بعض از بعض باشد . و لذلك قيل : صِرْفُ الْوُجودِ الَّذى لا أتَمَّ مِنْهُ ، كُلَّما فَرَضْتَهُ ثانيًا فَإذا نَظَرْتَ فَهُوَ هُوَ ؛ شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلَهَ إِلَّا هُوَ . « 1 » هم توئى اى قديم فرد إله * وحدت خويش را دليل و گواه شَهِدَ اللَّهُ بشنو و تو بگو * وَحْدَهُ لا إلَهَ إلّا هُو » « 2 » گفتار فيض كاشانى ( قدّه ) در جمع بين ظهور و خفاء خداوند و همچنين فرمايد : « كَلِمَةٌ بِها يُجْمَعُ بَيْنَ ظُهورِهِ سُبْحانَهُ وَ خَفائِهِ .

--> - خودش ، خودش بوده است ! » ( 1 ) صدر آيه 18 ، از سورهء 3 : آل عمران ( 2 ) « كلماتٌ مكنونة من علوم أهل الحكمة و المعرفة » انتشارات فراهانى ، ص 12 و 13 ؛ و از طبع مظفّرى ، ص 16 و 17