السيد محمد حسين الطهراني
181
الله شناسى (فارسى)
« گفتارى كه بدان ميان اين دو صفت مختلف : ظهور خداى سبحان و پنهان بودنش مىتوان جمع نمود . » هستى او پيداتر از هستى ساير اشياء است ؛ زيرا كه هستى او به خود پيدا و هستى ساير اشياء به دو هويداست . چنان كه مىفرمايد : اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ . « 1 » چه نور ، چيزى را گويند كه به خود پيدا و پيداكنندهء ساير اشياء باشد . همه عالم به نور اوست پيدا * كجا او گردد از عالم هويدا زهى نادان كه او خورشيد تابان * به نور شمع جويد در بيابان اشياء بىهستى ، عدم محضاند و مبدأ ادراك همه هستى است ؛ هم از جانب مُدرِك و هم از جانب مُدرَك . و هر چه را ادراك كنى اوّل هستى مدرَك مىشود و اگرچه از ادراكِ اين ادراك غافل باشى ، و از غايت ظهور مخفى ماند . ادراك مُبْصَر بىواسطهء نور ديگر چون شعاع ، صورت نبندد ؛ و با آنكه شعاع از غايت ظهور در آن حالت غير مرئى مىنمايد تا طائفهاى انكار آن مىكنند . نورى كه واسطهء ادراك شعاع بود بر آن قياس بايد كرد . نُورٌ عَلى نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ . « 2 » « يا مَنْ هُوَ اخْتَفَى لِفَرْطِ نورِهِ ، الظّاهِرُ الْباطِنُ فى ظُهورِهِ » قالَ بَعْضُ الْعُلَماءِ : لا تَتَعَجَّبْ مِن اخْتِفاءِ شَىْءٍ بِسَبَبِ ظُهورِهِ ، فَإنَّ الأشْياءَ إنَّما تُسْتَبانُ بِأضْدادها ؛ وَ ما عَمَّ وُجودُهُ حَتَّى لا ضِدَّ لَهُ ، عَسُرَ إدْراكُهُ . فَلَوِ اخْتَلَفَ الأشْياءُ فَدَلَّ بَعْضُها عَلَى اللَّهِ دونَ بَعْضٍ ، ادْرِكَتِ التَّفْرِقَةُ عَلَى قُرْبٍ ؛ وَ لَمّا اشْتَرَكَتْ فى الدَّلالَةِ عَلَى نَسَقٍ واحِدٍ اشْكِلَ
--> ( 1 ) صدر آيه 35 ، از سورهء 24 : النّور ( 2 ) قسمتى از آيه 35 ، از سورهء 24 : النّور : « آن نور زجاجه نورى است بر نور كه بس عظيم و درخشنده است . خداوند براى نورش هدايت مىكند هر كه را كه بخواهد . »