السيد محمد حسين الطهراني

166

الله شناسى (فارسى)

بهشت استعداد و بهشت فعليّت . در بهشت نخست كه آدم و بنىآدم در آنجا بودند بهشتى بود در مرحلهء نزول از عوالم مجرّدهء ملكوتيّهء نورانيّهء محضه كه رسيده بود به عالم صورت و مادّهء اوّليّه كه از آن نيز تعبير به « عالَم ذرّ » مىگردد . در بهشتى كه پس از طىّ عالم دنيا بدان و اصل مىشوند عبارت است از بهشتى به تمام معنى الكلمه صاحب فعليّت و بروز و ظهور و تفصيل و انشراح . بهشت اوّل را كه بهشت گويند ازآن‌جهت است كه در آن تكليف به مانند عالم طبيعت نيست ، حركت و جنبش نيست ؛ پاكى و تنزّه است امّا پاكى در مرحلهء قابليّت و بس . در دنيا تمام مسائل تكليف و امر و نهى ، و طاعت و معصيت ، و جهاد با نفس امّاره ، و حركت بسوى مبدأ اعلى وجود دارد ؛ و سپس بالنّتيجه در بهشت دوّمين كه در مرحلهء عروج و صعود است تمام قابليّتها تبديل به فعليّت گشته ، و بروز و ظهور محض و شرح و تفصيل بىحدّ و حصر وجود دارد . اين كجا و آن كجا ؟ ميان ماه من با ماه گردون * تفاوت از زمين تا آسمان است . دانهء فلفل سياه و خال مهرويان سياه * هر دو جان سوزند امّا اين كجا و آن كجا ؟ خروج آدم از بهشت براى كمال او بود ، نه به جهت نقص او . اگر وى خارج نمىشد تا ابد در خانهء استعداد و منزل قابليّت در جا زده و توقّف كرده بوده است ؛ امّا با نزول به عالم طبيعت و تفصيل تكاليف ، درجه به درجه با اراده و اختيار طىّ طريق نموده و جميع مراتب استعداد بشريّت و قواى انسانيّت خود را به اعلى درجه از كمال و فعليّت مىرساند . و سپس در بهشت دوّمين كه پس از دنياست قدم مىزند و تمكّن مىگزيند . بهشت پيش از دنيا همچون جنين مىباشد كه گرچه انسان است ولى قابليّت محضه است ؛ نه سرى و نه صدائى ، نه حركتى و نه عشقى ، نه