السيد محمد حسين الطهراني
160
الله شناسى (فارسى)
وى خوب بفهمد ، و براى شاگرد ذكىّ و زيرك كمتر ، تفاوت است و درست نه تبعيض ؛ به خلاف آنكه براى هر دو يكسان بيان كند كه يكى خوب فرا گيرد و ديگرى فرا نگيرد ، در اينجا عدم تفاوت است و نادرست . اين مطلب كه روشن شد ، ثانياً مىگوئيم : از بيانهاى متقدّم واضح شد كه نقائص و شرور امور عدميّه هستند ، يعنى مثلًا مردن زيد امرى است عدمى و مرجعش به حيات او در اين حدود مشخّص از زمان مىگردد . پس حيات او حيات محدودى است تا اين مرز از زمان ، و دنبالهء آن كه وجود ندارد امرى است عدمى و آن شرّ است و نقص . و معنى علّيّتِ امر عدمى براى شرور كه اعدام هستند آن مىباشد كه علّت وجود آن در اينجا نيامده است تا آن را وجود ببخشد . مَن گفتن زيد ، دليل بر وجود و تماميّت اوست ؛ و غير از آن محال است زيد كه تا پنجاه سال عمر كرد و سپس بمرد ، معنى آن اينست كه علّت وجود حيات زيد تا پنجاه سال علّيّت داشته ، و از اين پس علّت زندگى او نيست ، پس او نيست . مرجع تمام امور عدميّه به محدوديّت امور وجوديّه بازگشت مىكند . بنابراين در سلسلهء علّت و معلولِ تغييرناپذير جهان آفرينش و نظام بديع و احسن آن كه مسبَّب از مسبِّب الاسباب است ، وجود و حيات زيد پنجاه سال بوده است ؛ و اين امرى است تخلّفناپذير و عين خير و رحمت . سلسلهء علل امور عالم بدينجا منتهى شدند كه زيد را وجود بدهند و به دو حيات پنجاهساله ببخشند . و حيات پنجاه سالهء وى كه امرى است وجودى ، عين خير و رحمت است . و عدم حيات او پس از اين زمان كه از آن به فقدان و شرّ و ضرر تعبير مىكنيم امرى است عدمى . چيزى نيست ، براى آنكه علّت وجوديّهء آن در خارج متحقّق نيست . و اين حيات پنجاهساله كه امرى است وجودى عين خير و رحمت و مصلحت و حكمت است . ديگر زيد بيش از اين چه توقّع دارد ، و طلبش از دستگاه آفرينش چه مىباشد ؟ !