السيد محمد حسين الطهراني

161

الله شناسى (فارسى)

در اينجا اگر وى بگويد : من چرا شصت‌ساله نشدم و ده سال بر سنّم افزوده نگشت ؟ در پاسخ مىگوئيم : اوّلًا اگر بالفرض ده سال افزوده مىگشت و شصت‌ساله مىشدى باز هم در وقت مرگت عين همين اشكال را ايراد مىنمودى و مىگفتى : من چرا هفتادساله نمىگردم و ده سال بر سنّم افزوده نمىشود ؟ ! و همين‌طور بر همين قياس مىرويم بالا و بالا تا آنكه اگر حقّاً و واقعاً زيد هزار سال عمر كند باز هم در وقت مشاهدهء مرگ و فقدان ، طالب عمر يك‌هزار و دهمين است . و هى به همين نهج مىرويم بالا تا مىرسيم به ميليونها و ميلياردها سال ؛ باز هم مسلّماً زيد حاضر به مرگ نيست ، چون در آن حال هم مرگ امرى است عدمى و شرّ و نقص و فقدان و قطع حيات و زندگى . و « حُكْمُ الامْثال فيما يَجوزُ وَ فيما لا يَجوزُ واحِدٌ » مصداقش اينجاست . و نتيجه آنكه زيد طالب حيات ابديّت و خلود است . اين نمونه راجع به حيات بود . راجع به جميع نقائص و محدوديّتهاى زيد باز هم به همين گونه مطلب از اين قرار مىباشد . زيد كه داراى ده درجه از علم است ، شِكوه دارد كه چرا داراى درجات بالاتر از علم نيستم ؟ چرا يك‌صد درجه و هزار درجه ندارم ؛ و هَلُمَّ جَرّاً . زيد كه داراى يك‌صد درجه از توان و قدرت است مثلًا قادر است وزنهء يك‌صد كيلوگرمى را بردارد ، شكايتش آنست كه چرا يك‌صد و بيست كيلوگرمى و پانصد كيلوگرمى . . . و همچنين به همين منوال مىرويم ؛ و در هيچ مرحله زيد را خالى از گلهء كمبود و طلب زيادتى نمىيابيم . بنابراين زيد را در هيچ نقطه‌اى نمىتوانيم متوقّف كنيم . يعنى زيد طالب حيات ابدى و علم و قدرت ابدى و شئون و اختصاصات نامتناهى است ؛ در اين دنياى محدود و مقيّد به هزاران حدود و قيود و نواقص . آيا از جهت قواى