السيد محمد حسين الطهراني
144
الله شناسى (فارسى)
سوّم : فرض كن او مرا مكلّف به معرفت و طاعتش كرده است ، به چه سبب مرا تكليف بر سجدهء به آدم نمود ؟ ! چهارم : هنگامى كه من معصيت او را كردم در ترك سجده ، چرا مرا لعنت كرد و عذاب مرا لازم دانست با وجودى كه در اين لعنت نه براى او و نه براى غير او فائدهاى نيست ؛ امّا براى من در آن عظيمترين ضرر است ؟ ! پنجم : چون او اين كار را كرد ، به چه سبب مرا بر اولادش مسلّط گردانيد و به من تمكّن داد در اغواء و اضلال آنان ؟ ! ششم : هنگامى كه من از وى براى مدّتى طولانى مهلت طلبيدم ، به چه سبب مرا مهلت بخشيد ؛ با آنكه معلوم است كه جهان اگر از شرّ خالى بود بسى بهتر بود ؟ ! شارح اناجيل گويد : خداى تعالى از سُرادق و حجابهاى عظمت و كبريائى خود ، به دو وحى فرستاد : يَا إبْلِيسُ ! أَنْتَ مَا عَرَفْتَنِى ؛ وَ لَوْ % 3 % عَرَفْتَنِى لَعَلِمْتَ أَنَّهُ لَا اعْتِرَاضَ عَلَىَّ فِى شَىْءٍ مِنْ أَفْعَالِى ! فَإنِّى أَنَا اللَّهُ لَا إلَهَ إلَّا أَنَا ؛ لَا أُسْأَلُ عَمَّا أَفْعَلُ - انتهى . « اى إبليس ! تو مرا نشناختهاى ؛ و اگر مرا شناخته بودى ، دانسته بودى كه اعتراضى بر هيچيك از كارهاى من نمىتواند باشد ! زيرا حقّاً و حقيقةً من الله هستم كه معبودى جز من وجود ندارد . و كسى را توانِ آن نمىباشد كه مرا در كارهايم مورد بازپرسى و سؤال قرار دهد ! - تمام شد داستان شارح انجيل . » در اينجا آلوسى مىگويد : امام رازى گفته است : اگر جميع مخلوقات خدا از اوّلين و آخرين اجتماع كنند و به حُسن و قبح عقلى معتقد باشند ، گريزى و مَفرّى از اين شبهات ندارند و همگى اين شبهات ، لازم و ثابت است .