السيد محمد حسين الطهراني

98

الله شناسى (فارسى)

و مثال ديگر اينست : سرما كه ميوه‌ها را مىزند و فاسد مىنمايد ، از آنجا كه كيفيّتى است وجوديّه و قوّه‌ايست فعليّه كه در تنظيم عالم كون مدخليّتى عظيم دارد و واسطهء جود و فيض وجود ربّانى است ، خير مىباشد . و قبول كردن ميوه‌جات رنگ سياهى را در اين شرائط بر اساس فعل و انفعال و تأثير و تأثّر در جهان ، همگى خير هستند . شرّ در اينجا عبارت است از عدم حلاوت ثمر در اين موضوعى كه قابليّت و استعداد آن را دارا مىباشد . و اين عدم حلاوت شرّ است ؛ يعنى عدم وجود علّت شيرينى در ميوه‌جات . » « 1 » گمان مىكنم بهترين مثالى را كه حكماء براى اين موضوع آورده‌اند مثال سايه و آفتاب است . اگر شاخصى را در زمين نصب كنيم جهت مخالف سمت خورشيد تاريك مىشود . اين تاريكى را سايه گويند . سايه عبارت است از عدم نور . و هر چه عدم بيشتر شود يعنى خورشيد دور تر باشد سايه تاريكتر مىشود ؛ تا مثل شب كه چون كرهء زمين در سايهء مخروطى شكل شمس واقع مىگردد ظلمت به حدّ اعلى درجه مىرسد . حقيقت سايه كه آن را ظلّ مىگويند فقدان نور است ، و براى جهان يك مبدأ وجودى براى نور و سايه بيشتر وجود ندارد و آن خورشيد است . نقاط نورانى زمين از خورشيد نور مىگيرند . و تشعشع آفتاب است كه آنها را درخشان و نورانى مىكند . امّا سايه مبداى ديگر ندارد كه از آنجا سايه تشعشع كند و به جميع نقاط سايه دار خود را برساند ؛ چون نور آفتاب با عدم مخلوط گردد ( يعنى نور ضعيف ) در اثر آن سايهء كمرنگ پيدا مىشود ؛ و اگر نور آفتاب يكباره از ميان برخيزد و شب پديدار گردد ، در اثر آن

--> ( 1 ) « شرح منظومهء حكمت » سبزوارى ، طبع ناصرى ، المقصد الثّالث : فى الإلهيّات بالمعنى الاخصّ ، ص 148 تا ص 150