السيد محمد حسين الطهراني

97

الله شناسى (فارسى)

عدمى بودن شرّ بديهى است و نياز به برهان ندارد مسألهء بازگشت شرور به امور عدميّه بقدرى واضحست كه آن را از امور بديهيّه به شمار آورده‌اند . يعنى خيريّت وجود و شرّيّت عدم را از بديهيّات دانسته‌اند . بنابراين نياز به برهان ندارد . و با وجود اين ، علّامهء شيرازى در شرح « حكمة الإشراق » دليلى متين براى آن ذكر نموده است . لهذا كسانى كه در صدد قدح و اشكال به حكما برآمده‌اند و گفته‌اند : در اين مسئله اكتفا به مثالهاى متعدّده نموده و مطلب را برهانى نكرده‌اند ، با وجود آنكه اين مسئله در توحيد بسيار شامخ و مهمّ و حائز اهمّيّت است ، خطا نموده‌اند . و امّا مثالهائى را كه در اين باب ذكر كرده‌اند ، يكى اينست كه اگر قاتلى كسى را بكشد مسلّماً در مقتوليّت شخص كشته شده ضرر و شرّى به ميان آمده است . بايد با بررسى و تحليل ، اين قضيّه را موشكافى كرد و پيدا كرد كه علّت ضرر و شرّ در كجا بوده است ؟ آيا عيب و ضرر و شرّ در قدرت قاتل و حركت دست او بوده است ؟ و يا در حِدَّت و بُرندگى شمشير وى ؟ و يا در قبول عضو شخص مقتول و نرمى آن كه پذيراى برش شده است ؟ و يا در غير اين‌ها از امور وجوديّهء ديگر ؟ با كوچك‌ترين تأمّل و دقّت معلوم مىشود كه اين‌ها همه شان خيرات و خوبيها هستند ؛ و هر يك داراى اثرى صحيح و زيبنده در عالم وجود بودى كه اگر غير آن بودى خراب و معيوب بودى . شرّ در اين داستان فقط مرجعش به عدم تعلّق روح به جسدِ مقتول است كه آن امرى است عدمى . يعنى دوام عمر در او مطلوب بوده است ، و اين شمشير آن را قطع كرده و عمرش كوتاه شده است . يعنى وجود و دوام و طول عمر او مطلوب بود ؛ و اين قتل موجب عدم وجود آن در اين مرحلهء از زمان گرديده است .