السيد محمد حسين الطهراني
96
الله شناسى (فارسى)
امرى عدمى بوده است كه عدم تحقّق علّت ابصار در خارج باشد . و لهذا به ديوار كه چشم ندارد كور و نابينا اطلاق نمىشود ، چرا كه قابليّت و استعداد چشم داشتن در آن نيست . بنابراين گرچه ديوار چشم ندارد ، ولى براى آن شرّ نيست و فقط عنوان سلب است يعنى دارا نبودن چشم همانند سائر امور عدميّه . اگر درست تأمّل كنى مىبينى كه خودت داراى شاخ نيستى ! و اين براى تو عيب و ضرر و شرّى نيست . براى آنكه انسان قابليّت شاخ در آوردن را ندارد ، و آن استعداد در وجودش نهفته نگشته است تا فقدانش ايجاد منقصت و عيب و ضررى بنمايد . بخلاف آنكه اگر در خودت گوشها را كر ، و چشمان را كور ، و زبان را لال بيابى ! اينها شرّ و ضرر و عيبى است كه بوجود آمده است ، زيرا در موردى است كه قابليّت و استعداد قوّهء شنوائى و بينائى و گويائى نهفته شده است . لهذا روشن مىبينى كه : علّت كرى ، عدم وجود علّت شنوائى ، و علّت كورى عدم وجود علّت بينائى ، و علّت لالى عدم وجود علّت گويائى است فقط ، نه چيز ديگر كه امر وجودى باشد . بنابراين علّت جميع اقسام عدميّات ، عدم است ؛ يعنى عدمِ علّت وجود . امّا در خصوص مسألهء شرور ، اين عدم صِبغهء خاصّى به خود مىگيرد و عدمِ ملكه مىگردد . چون فقط در موضوعى تحقّق يافته است كه قابليّت وجود را داشته و فاقد آن شده است . و روى اين زمينه چقدر گمراهند كسانى كه براى عالم دو مبدأ يزدان و اهريمن را قائل گشتهاند . خداوند سبحانه و تعالى خالقِ وجود است و بس ، و أعدام علّتى جز عدم ندارند . در شخص نابينا خداوند علّت إبصار را خلق نفرموده است ؛ پس علّت آن عدم ايجاد علّت وجود است ، نه آنكه كورى علّتى جداگانه در برابر بينائى داشته باشد .