السيد محمد حسين الطهراني
93
الله شناسى (فارسى)
فيّاض داراى رحمت غير ممكن بشناسيم ، به طريق اولى ايجاد موجودى كه شرّ محض باشد مستحيل خواهد گرديد . شرّ ، امرى است عدمى همچون عدمِ مَلكه و آنكه حكما گويند : وجود خير است بذاته ، بدين جهت است كه حيثيّت وجود طرد كردن و زدودن عدم است ، و رفع كردن و از ميان برداشتن قوّه و استعداد و به فعليّت در آوردن است ، و نور صريح و ظهور بارز و عين معشوقيّتِ مطلوبه است . مگر نمىبينى كه اگر تو نوك يكدانه خار را بر سر مورچهاى بگذارى ، فوراً آن مور به هم جمع مىشود و منقبض مىگردد ؛ و از خوف مفارقت معشوقش كه وجود آنست و مقوّم وجود و قيّوم حقيقت اوست پاى به فرار مىنهد . و سبب تقييد ما عنوان شرّ را به بعضى از اشياء كَونيّهاى كه فسادپذير هستند ، آن هم در زمانهاى كم ، آنست كه شرّ در افلاك و فلكيّات وجود ندارد ، تا چه رسد به عالم فعليّات و عقليّات . زيرا شرّ يا عدم ذات است و يا عدم كمال ذات ؛ مثل فقدان اصل بدن يا فقدان صحّت بدن ، و مثل نبودن ميوه يا نبودن رنگ و طعمى كه از آن مترقّب مىباشد بواسطهء عروض سرما و غيره . و لهذا در عالم عِلْوى كه فساد راه ندارد ، شرّ تحقّق ندارد . آرى نقص امكانى در جميع ما سوى الله متحقّق است ، امّا بايد دانست كه نقص غير از شرّ مىباشد ؛ مگر آنكه شرّ را در ناقصات مجازاً استعمال نمائيم . و سبب تقييد ما به اوقات قليله آنست كه مثلًا اگر متضرّر شدن زَيد را بواسطهء مجاورت آتش در بدنش يا در اموالش ، قياس نمائيم با انتفاعاتى كه وى از آتش مىبرد چه از ناحيهء قوام اصلى وجودش و چه از ناحيهء تكميل آن ؛ مىبينيم كه نسبت آن با مقادير ما لا يُحصَى منافعى كه از آن مىبرد بسيار بسيار كم است ، تا چه رسد به مقايسهء متضرّر شدن وى به انتفاعات جميع موجودات