السيد محمد حسين الطهراني

92

الله شناسى (فارسى)

محض است همچون عقول ؛ زيرا آنها حالت منتظره‌اى ندارند و داراى استعداد نيستند بلكه فعليّت محضه و كلمات تامّهء الهيّه مىباشند كه لا تَنْفَدُ و لا تَبيد ؛ و نيز مانند فلكيّات . بنابراين ، اين‌گونه موجودات به هر يك از دو معنى نفسى و نسبى ، خير محض‌اند و در خارج موجود ، و منوط و مربوط و معلول به حقّ تعالى و تقدّس . و اگر خيرشان بر شرّشان غلبه پيدا كند آنها كثير الخَير با شرّ كمتر هستند مانند بقيّهء معلولات و موجودات عالم كون و فساد و طبيعت . در اين صورت حتماً بايد موجود شوند زيرا خير و شرّ با همديگر نقيض هستند : خَير لا شرّ ؛ شرّ لا خَير . و چون ارتفاع نقيضين امرى است محال لهذا عدم وجود كثير الخير و قليلُ الشّرّ وجود كثير الشّرّ و قليلُ الخير . يعنى در عدم وجود موجود كثير الخير يا شرّ قليل ، لازم مىآيد وجود موجود قليل الخير و كثير الشّرّ . و چون مىدانيم كه چنين موجودى از جانب علّت اوّليّه يعنى حقّ تعالى بواسطهء لزوم ترجيح مرجوح ، محال است ؛ بنابراين چنين موجودى محال ، و نقيضش يعنى معلولات كثير الخير و قليل الشّرّ لازم الوجود مىگردند . اين برفرض آن بود كه خيرشان كثير و شرّشان قليل باشد . و امّا اگر خيرشان و شرّشان هر دو مساوى و برابر باشند ، آن نيز در خارج ممتنع التّحقّق مىشود ، بعلّت محال بودن ترجيح بدون مُرجِّح . يعنى براى خلقت و ايجاد آنها چون خير و شرّشان هر دو در دو كفّهء متساوى الوزن و الاعتبار هستند ، ايجادشان از ناحيهء حقّ تعالى محال مىگردد . و امّا اگر شرّشان كثير و خيرشان قليل باشد و يا شرّ محض بوده باشند ، در هر دو صورت ايجادشان از ناحيهء مبدأ تعالى مستحيل مىگردد . امّا در صورت اوّل بواسطهء ترجيح مرجوح ، و در صورت دوّم بواسطهء اولويّت در عدم ايجاد . زيرا اگر صورت قليل الخير و كثير الشّرّ را محال بدانيم و صدورش را از مبدأ