السيد محمد حسين الطهراني

91

الله شناسى (فارسى)

امّا وجود ، فى ذاته و به نسبت به غير ؛ در هر دو ناحيه خير است . وجود ذاتى وجودى است كه فى حدّ نفسه ملاحظه گردد ، و بدان وجودِ نفسى گويند . و وجود نسبى وجودى است كه با اضافه و نسبت به غير ملحوظ شود ، و بدان وجود اضافى گويند . اينك بايد دانست كه وجود بطور اطلاق خير است ، خواه نفسى بوده باشد و خواه اضافى . در وجودِ نفسى شرّى متصوّر نمىباشد ، و امّا در وجود اضافى آن هم زمانى كه با موجودات هم طبقه و هم رديف خود قياس شود بعضاً شرِّ قليلى در بعضى از اشياء تكوين كه فسادپذيرند پيدا مىشود . امّا اينكه گفتيم اگر با موجودات هم رديف خود ملاحظه گردد ، به سبب آنست كه بعضى اوقات موجودات اضافى را با علل خود قياس مىنمائيم ، در اين صورت نه تنها شرّى پيدا نمىگردد بلكه جميع معلولات با علّتهاى خودشان كه آنان را بوجود آورده‌اند كمال سازش و ملائمت را دارند . در موجودات اضافى و نسبىِ به موجودات هم طبقه است كه احياناً شرّى پديدار مىشود . و اينك بايد در صدد جواب بر آئيم و به اثبات رسانيم كه آن شرور ، خير هستند و وجودشان فرض است و يا آنكه امر عدمى هستند و اصولًا در عالم هستى وجود ندارند . أرِسْطاطاليس الهى به طريق نخستين ، و أفلاطون الهى به طريق دوّمين پاسخ داده‌اند . امّا پاسخ ارسطو كه در كتب حكمت منقول مىباشد آنست كه ما مَناط شبهه را در تقسيم وجود به خير و شرّ قرار مىدهيم ، و نفس كيفيّت اين تقسيم را مناط دفع شبهه مىگيريم . بدين بيان كه : خير و شرّ هر كداميك از آنها از جهت احتمال عقلى مىتوانند محض بوده باشند ، و يا كثير ، و يا مساوى . زيرا شىء خارجى يا خير