الشيخ السبحاني
73
قرآن و معارف عقلى (تفسير سوره حديد) (فارسى)
انسان كه ذاتش بر خود او روشن است و علم حضورى به ذات خود دارد و موجد يك چنين كمال و يك چنين وجود ، قطعاً واجد آن نيز هست ، زيرا دهندهء كمالى نمىتواند فاقد آن باشد . 2 . موانع آگاهى از ذات سه چيز است : الف ) مادى بودن ؛ ب ) زمانى بودن ؛ ج ) مكان داشتن . علم - چنان كه گفته شد - از مقولهء حضور است و معناى علم به ذات اين است كه ذات پيش خود به تمام معنا حاضر باشد و اگر شىء موجود مادى باشد از آن جا كه موجود مادى باشد از آن جا كه موجود مادى ، داراى ابعاض و قسمتهاى مختلف است ، نمىتواند همهء ذات بر همهء ذات مكشوف شود ؛ زيرا لازمهء داشتن ابعاض ، تفرق اجزا و ابعاض است و تفرق با غيبت برخى همراه است و با اين وضع هرگز حضور تمام ذات بر همهء ذات تحقق نمىپذيرد . زمانى بودن يك موجود نيز مانع از آن است كه آن موجود علم به ذات خود پيدا كند ؛ زيرا زمان موجودى است غير قارّالذات ، كه اجزاى آن در يك جا جمع نمىشود و اگر موجودى وجود او آميخته با زمان گرديد و زمان در دل وجود او راه يافت ، او نيز به سان زمان غير قارالذات خواهد بود و اجزاى ذات او در عمود زمان ، پخش و پهن خواهد گرديد ؛ مثلًا جسمى از طلوع افتاب تا غروب ، در حال حركت است . از ان جا كه وجود حركت ( اشتباه نكنيد ، نه متحرك ) آميخته با زمان است ، هرگز نمىتوان گفت ، حركت ، علم به ذات خود دارد ؛ زيرا علم به ذات ، حضور تمامِ ذات پيش ذات است و سنخ ذات آن ( حركت ) حالت سيلان