الشيخ السبحاني

15

در سرزمين تبوك (تفسير سوره توبه) (فارسى)

مناسب نيست و هرگز نبايد در اين مورد ، سخن را با چنين اوصافى آغاز نمود ، بلكه اين مقام ، مناسب با اسما و اوصاف ديگر خداوند ، مانند جبّار ، منتقم و مشابه آنهاست . « 1 » مأموريت على عليه السلام شهر مكه در سال هشتم هجرى به تصرف مسلمانان درآمد و پايگاه توحيد در چنين سالى از دست كفار گرفته شد و پيامبر در سال نهم هجرت تا كرانه‌هاى شام رفت و در تبوك ، با قبايل متعددى پيمان بست . پس از بازگشت به مدينه ، شرايط ظاهرى ايجاب مىكرد كه پيامبر گرامى در سال نهم ، عازم زيارت خانه خدا شود و از شهرى كه سال گذشته به تصرف او در آمده است ، بازديد نمايد . ولى مقارن اين احوال ، حادثه‌اى رخ داد كه پيامبر را از شركت در مراسم حج آن سال بازداشت و حادثه از اين قرار بود : رسم اعراب جاهلى اين بود كه پس از پايان طواف كعبه ، جامه‌اى كه با آن خانهء خدا را طواف مىكرد ، در راه خدا صدقه مىداد و چون جامهء ديگرى نداشت ، لخت و برهنه طواف مىنمود . در همان سال نهم - كه هنوز راه و رسم جاهلى باقى مانده بود - در ماه‌هاى حرام ، زن زيبايى وارد مسجد شد و چون جامهء اضافى نداشت و جامهء عاريت نيز نتوانست تحصيل كند ، ناچار شد با وضع زننده و به صورت برهنه - كه محرك افكار شيطانى حاضران در كنار خانهء خدا بود - طواف نمايد .

--> ( 1 ) . اصمعى ، بزرگ استاد زبان عرب مىگويد : من در بيابان ، كنار زن عرب بيابانى آيهء مربوط به بريدن دست دزد را اين چنين تلاوت مىكردم : « وَ السَّارِقُ وَ السَّارقَةُ فَأقْطَعُوا أيْدِيَهُما جَزاءً بِما كَسَبا نَكَالًا مِنَ اللَّهِ وَاللَّهُ غَفُورٌ حَكِيمٌ ؛ دست مرد و زن دزد را ببريد ، سزايى است براى كارشان و انتقامى است از خدا ، خداوند بخشنده و حكيم است » ( مائده ( 5 ) آيهء 38 ) . فوراً زن عرب گفت ، اين كه مىخوانى ، قرآن نيست ؛ زيرا « لو كان غفوراً و رحيماً لما أمر بقطع أيديهما ؛ اگر غفور و رحيم بود ، فرمان به بريدن دست آنها را نمىداد » . يعنى اين‌جا مناسب نيست خداوند با اسم غفور و رحيم تجلى كند و آن را به رخ افراد بكشد . اصمعى مىگويد : من قرآن را باز كردم ديدم حق با آن زن عرب است و در قرآن به‌جاى آن دو ، لفظ « عزيز حكيم » آمده است .