الشيخ السبحاني

48

عقايد اسلامى (در پرتو قرآن، حديث و عقل) ( فارسى)

آيا گسترش خداشناسى در تمام زمان‌هاو قرن‌ها و در ميان تمام ملت‌هاى جهان ، نشانهءفطرى بودن آن نيست ؟ گذشته از اين ، هر فرد منصفى در صورتى كه خود را از مسائل شعارگونه و تلقينى ضد دينى ، حتّى از گفته‌هاى خدا پرستان خالى سازد ، هنگام بيچارگى و سختى و گرفتارى ، در اعماق دل خود احساس مىكند كه به سوى يك نيروى ازلى و ابدى كه مىتواند نيازمندى و درماندگى او را بر طرف سازد كشيده مىشود و بىاختيار از او استمداد مىكند . اين چنين خداجويى و توجه به خدا كه بدون اختيار در اعماق روح انسان پديد مىآيد نتيجهء براهين عقلى و علمى و دلايل فلسفى نيست ، هم‌چنين محصول محيط درس و بحث و گفتگو نيست ، بلكه منشأ آن ، سرشت و فطرت انسان است و دست آفرينش ، نهاد انسان را از روز نخست با آن عجين كرده است ، به طورى كه انسان با تمام ذرات وجودى خود ، در مواقع درماندگى به سوى او كشيده مىشود . آرى ، ما بدون اين كه متوجه باشيم كه گم شده‌اى داريم و گم‌شدهء ما چيست و چگونه مىتواند بيچارگى ما را رفع كند و به ما آرامش بخشد ، ناخودآگاه به دنبال او مىرويم همانطور كه نوزاد ، بدون كوچك‌ترين آگاهى در جستجوى مادر و به دنبال او مىرود . 2 . فطرت ، انسان را به سوى خدا رهبرى و هدايت مىكند حس خداجويى بسان ساير احساسات درونى انسان ، بدون تعليم و رهبرى دردرون انسان پيدا مىشود ، همانطور كه افراد انسان در مواقع مخصوص از عمربه‌يك سلسله از امور مانند منصب و مقام و ثروت و پول متوجه مىگردند وتوجه‌به اين امور به طور ناخودآگاه و بدون تعليم كسى ، در باطن آنها پديدمىآيد ؛ حس خداجويى نيز در عمق وجود انسان نهفته است ، بدون‌اين‌كه نياز به تعليم و ياد گرفتن داشته باشد . پيدايش ميل به مذهب و توجه‌به خدادر