الشيخ السبحاني
123
عقايد اسلامى (در پرتو قرآن، حديث و عقل) ( فارسى)
هم همان حكم را خواهد داشت ، يعنى نيازمند به مبدئى است كه وجود او از خود او باشد نه از جاى ديگر و اصولًا چگونه مىتوان گفت يك رشتهء نامتناهى كه همهء اجزاى آن به حكم معلول بودن ، فقير و نيازمند است و بايد از جاى ديگر كسب وجود كند بدون اتكا به مبدئى كه « غنى بالذّات » و وجود او از خود باشد وجود پيدا كرده است . مگر از اجتماع بىنهايت صفر ، عدد تشكيل مىگردد ، و يا از اجتماع عوامل بىشمار مرگ ، زندگى و حيات به وجود مىآيد ؟ درست است نياز معلول نخستين را ، دومى ، و نياز دومى را ، سومى و سومى را چهارمى و همچنين . . . بر طرف مىنمايد ؛ ولى سرانجام اين رشته هر چه پيش برود از دايرهء فقر و نياز بيرون نرفته و احتياج بر سراسر اجزاى آن حكمفرماست و رشتهاى كه فقر و نياز بر آن حكومت كند هرگز بدون علتى كه غنى بالذّات و بىنياز مطلق باشد وجود پيدا نمىكند . خلاصه دربارهء سلسلهء نامتناهى دو فرض وجود دارد : 1 . فرض اتكا به غنى بالذات ( خدا ) كه در نتيجه از نامتناهى بودن خارج مىگردد و به وجود صانع بىنياز منتهى مىشود . 2 . فرض پيش روى سلسله به صورت نامتناهى بدون اين كه به موجودى برسد كه علت باشد و معلول نباشد و چون اين فرض به حكم باطل بودن تسلسل باطل گرديد طبعاً فرض اول كه مدعاى خداپرستان است محقق مىگردد . از اين بيان روشن مىگردد كه بى نياز بودن خداوند ازعلت ، تخصيص در قاعدهء عقلى ( هر معلولى علت مىخواهد ) نيست ، زيرا خداوند معلول نيست تا نياز به علت داشته باشد ، نه اين كه معلول باشد ، ولى به طور استثنايى علت نخواسته باشد . و به عبارت ديگر موجودى كه وجود او از خود اوست معلول نيست تا نياز به علت داشته باشد و تحت آن قاعدهء عقلى در آيد و اصولًا چيزى كه معلول نباشد نمىتواند نيازمند به علت باشد .