السيد محمد تقي المدرسي (مترجم: شريعت)
46
هدايتگران راه نور ، زندگانى رئيس مذهب تشيع حضرت جعفر بن محمد (ع) (فارسى)
روايت شده است كه گفت : روزى نزد منصور وارد شدم . او را ديدم كه اندوهگين نشسته بود و آه سرد مىكشيد . گفتم : اى اميرالمؤمنين به چه مىانديشى ؟ پاسخ داد : اى محمّد بيش از يك صد تن از اولاد فاطمه كشته شدند در حالى كه سرور و پيشوايشان بر جاى مانده است ! پرسيدم : او كيست ؟ گفت : جعفر بن محمّد الصادق . گفتم : اى اميرالمؤمنين ! او مردى است كه عبادت ، پيكرش را فرسوده و لاغر ساخته و به جاى طلب حكومت و خلافت ، خود را به خداوند مشغول داشته است ! منصور گفت : اى محمّد البته من مىدانم كه تو به او و پيشوايىاش اعتقاد دارى امّا بدان كه حكومت و پادشاهى ، عقيم است و من امشب بر خودم سوگند ياد كردهام كه شب را سپرى نكنم مگر آنكه از كار او فراغت يافته باشم . محمّد گفت : به خدا زمين با همهء وسعتش بر من تنگ شد . آنگاه منصور ، سيّافى ( جلّاد ) را طلبيد و به او گفت : چون ابو عبداللَّه الصادق را احضار كردم وى را با گفتگو سر گرم مىسازم و چون كلاهم را از سر برداشتم تو گردن او را بزن . منصور ، امام صادق را در آن ساعت فرا خواند . من با آنحضرت در خانهء ( منصور ) بر خورد كردم . او لبهايش را مىجنباند ، امّا نفهميدم چه