السيد محمد تقي المدرسي (مترجم: شريعت)

15

هدايتگران راه نور ، زندگانى امير مؤمنان امام على بن أبي طالب (ع) (فارسى)

از اعضاى بدن آن طفل را گرفت . سر طفل رو به پايين و در چاه آويزان و يكى از اعضايش به دست على عليه السلام بود . كودكان فرياد مىكردند . خانواده آن طفل از ديدن چنان صحنه‌اى در شگفت ماندند . در آن هنگام على عليه السلام را « مبارك » نيز مىناميدند . مادر طفل خطاب به مردم گفت : اى مردم ! آيا مبارك را مىبينيد كه چگونه فرزندم را از مرگ نجات داد ؟ ! شرايط سختى در مكّه حكمفرما بود . قحطى ، سَخت مكّه را تهديد مىكرد و دايرهء آن تا خانه ابوطالب گسترده بود . پيامبر صلى الله عليه و آله نزد عموهاى توانگرش رفت و با آنان دربارهء اوضاع زندگى ابوطالب سخن گفت و پيشنهاد كرد كه هريك از آنان يكى از فرزندان ابوطالب را تحت تكفل خود گيرند . چون اين پيشنهاد را بر ابوطالب عرضه كردند ، گفت : عقيل را براى من باقى گذاريد و هريك را كه خواهيد با خود ببريد . پس عبّاس و حمزه ، عموهاى پيامبر صلى الله عليه و آله ، و هاله ، عمّه آن‌حضرت ، هركدام يكى از فرزندان ابوطالب را با خود بردند و فقط على عليه السلام ماند . پيامبر نيز خواستار على شد . قلب على عليه السلام آكنده از سرور و شادى گشت و به پيامبر پناه آورد . آرى على عليه السلام اوّلين بار كه چشمانش را گشود بر سيماى پيامبر صلى الله عليه و آله نگريست و ايام كودكى خويش را در زير سايه بركات آن‌حضرت سپرى كرد . على عليه السلام كه در محمّد صلى الله عليه و آله ، عشق و محبّت و تمام خصلتهاى خوب و زيبا را مىديد ، مىبايست هم به او پناه آوَرَد و فوراً پيشنهاد آن‌حضرت دربارهء كفالت خود را بپذيرد و از اين موضوع نيز شادمان و مسرور گردد .