السيد محمد تقي المدرسي (مترجم: شريعت)

63

هدايتگران راه نور ، زندگانى سيد الساجدين حضرت علي بن الحسين (ع) (فارسى)

چون عمداً مرتكب اين قتل نشدى » وآنگاه خود به كار كفن و دفن فرزندش پرداخت . « 1 » يكى از بردگان آزاد شدهء امام سجّاد عليه السلام متولّى آباد ساختن زمين آن‌حضرت شد . امّا وى نتوانست اين كار را به خوبى انجام دهد و در نتيجه باعث خرابيهاى بسيار گرديد . امام از اين بابت عصبانى و ناراحت شد و با تازيانه‌اى كه در دست داشت بر آن فرد زد ، امّا از كرده خود پشيمان شد . چون به منزل خويش بازگشت ، در پى آن شخص فرستاد . وقتى آن فرد آمد ديد كه امام سجّاد برهنه نشسته و تازيانه را هم پيش روى خود دارد . او فكر كرد كه حتماً امام مىخواهد او را مجازات كند از اين رو بيشتر ترسيد . امام سجاد به او گفت : « من در بارهء تو كارى كردم كه اصلًا پيش از آن سابقه نداشت . آنچه كردم لغزشى بود كه از من سر زد . اين تازيانه را بگير و مرا قصاص كن » . مرد گفت : سرورم ! به خدا سوگند من گمان كردم كه تو مىخواهى مرا مجازات كنى حال آنكه من نيز مستحق مجازات هستم ، پس چگونه شما را قصاص كنم ؟ ! امام گفت : واى بر تو قصاص كن ! مرد گفت : پناه بر خدا ! شما بى گناه و بىتقصيريد . امام چند بار ديگر از آن مرد خواست كه وى را قصاص كند و آن مرد نيز هر بار با گفتار خود امام را بزرگ مىداشت . چون امام زين العابدين عليه السلام ديد كه آن مرد او را قصاص نمىكند فرمود : « حال كه مرا

--> ( 1 ) - عوالم العلوم ، ج 18 ، ص 199 .