السيد محمد تقي المدرسي (مترجم: شريعت)

35

هدايتگران راه نور ، زندگانى كريم اهل بيت حضرت حسن بن علي (ع) (فارسى)

افتاد ، زيرا كفار در گوشه و كنار مملكت اسلامى مترصّد فرصتى بودند تا چنانچه ضعف وخللى مشاهده كردند ضربه‌اى كارى بر پيكر جامعهء اسلامى فرود آورند . اين از يك سو ، امّا از سوى ديگر خبرهاى سپاه شام در كوفه و بصره و ديگر شهرها ، همراه با مبالغه ، به سرعت پخش مىشد بدان گونه كه همه مىدانستند جنگى خونين در پيش است . معاويه سپاه شصت هزار نفرى شام را به فرماندهى خود بسيج كرد و ضحاك را به جانشينى خويش در شام نهاد . در اين هنگام بر امام حسن عليه السلام بود كه سپاه حقّ را بسيج كند تا در برابر اين حركت جناح باطل مقابله نمايد . امّا آن‌حضرت صلاح ديد كه پيش از آغاز جنگ ، نامه‌اى به معاويه نگارد و با او اتمام حجّت كند . آنچه در پى مىآيد ، فرازهايى از همين نامه است : « چون رسول‌خدا درگذشت ، عرب در خلافت‌او به‌كشمكش برخاستند . قريش ادعا كرد كه ما قبيله وخانواده و دوستان او هستيم و روا نيست كه شما در خلافت محمّد و حقّ او با ما ستيزه كنيد . عرب پنداشت كه آنچه قريش مىگويد ، همان است و حجّت آنان دربارهء حكومت و ستيز بر سر گرفتن خلافت پيامبر صلى الله عليه و آله صحيح است . پس به تقاضاى آنان « آرى » گفت و خلافت را بديشان تسليم كرد . آنگاه قريش با ما به احتجاج برخاستند و همان سخنى را كه به اعراب گفته بودند ، براى ما نيز آوردند ، امّا قريش ديد كه ما مانند عرب حقّ را به جانب آنان نداديم . بدين ترتيب قريش ، با دادخواهى و احتجاج اين امر ( خلافت ) را عهده دار شد چون اهل بيت و دوستان محمّد صلى الله عليه و آله ما را به احتجاج و طلب