السيد محمد تقي المدرسي
27
يس اسماى حسناى الهى (فارسى)
خداوند بدان سوگند ياد كرده ، باارزش است . اگر خداوند مىفرمايد : « وَالشّمس » ( سوگند به خورشيد ) يعنى بدانيد كه خورشيد ، بااهميّت است . اگر به پيامبر و يا جان پيامبر سوگند ياد مىكند و مىفرمايد : « لَعَمْرُكَ إِنَّهُمْ لَفِي سَكْرَتِهِمْ يَعْمَهُونَ ) . « 1 » براى اهميّتى است كه خداوند به پيغمبر و جان او قايل است . وقتى خداوند مىفرمايد : « وَ القرآنِ الْحَكِيمِ » ؛ يعنى قرآنْ بسيار مهم است . 3 - اما تفسيرى كه به نظر بنده مىرسد ، اين است كه آنچه به آن سوگند ياد شده ، شاهد و دليلى است بر آنچه براى آن سوگند ياد شده است / ب ! / مثلًا خداوند مىفرمايد : « والْعَصْرِ ، إنَّ الإِنْسانَ لَفِى خُسْرِ » « 2 » يعنى دليل بر اينكه انسان در زيان و خسران است ، همان « عصر » يعنى « زمان » است ؛ چون انسان در چارچوب زمان زندگى مىكند ، زمان او را مىخورد و از بين مىبرد ؛ پس او در زيان است . حضرت امير - صلوات اللَّه و سلامه عليه - مىفرمايند : انسان بر مركب شب و روز سوار است و آنها او را مىبرند ؛ اگر چه ايستاده باشد ! « 3 » كسى كه بر گُردهى زمان سوار شده ، با حركت زمان حركت مىكند و / بمشمول نقص و كاستى و سير به سمت نيستى / است كه از آثار حركت است : نَفَسُ الْمَرءِ خُطاهُ الَى أجله . « 4 » نفَسهاى شخص ، گامهاى او به سوى مرگ است ! در آيهى مورد نظر ما هم كه « والقرآن الحكيم » باشد ، اگر موشكافى كنيم ، در مىيابيم كه آنچه به آن سوگند ياد شده ، شهادت مىدهد بر مطلبى كه سوگند براى آن ياد شده است . مىفرمايد : « قسم به قرآن كه تو پيغمبر
--> ( 1 ) - / حجر ، 72 : ( به جان تو سوگند ، اينها در مستى خود سرگردانند . ) ( 2 ) - / عصر ، 2 - / 1 : ( به زمان سوگند ، كه همه انسانها در زيانند . ) ( 3 ) - / نهج البلاغة ، نامه 31 : ( انّ من كانت مطيّته الليل والنهار ، فانّه يُسار به وان كان واقفاً ) . ( 4 ) - / نهج البلاغة ، قصارالحكم ، حكمت 74 .