الشيخ حسين المظاهري

327

كاوشى نو در اخلاق اسلامى وشئون حكمت عملى (فارسى)

اندوخته شده است . ه ) به دست آمدن خلوص براى او كه از بالاترين فضايل است و نزد اهلش ، قدر و منزلتى دارد و هر عملى با آن پذيرفته مىشود و هر كارى كه رنگ آن را نداشته باشد ، بهايى نخواهد داشت ، اگر چه ظاهراً هم ، كارى سترگ باشد ، و اگر محبّت ، جز اين سودى نمى داشت ، اهميتش براى ما كافى بود . از آنجا كه محبّت ، از مقولات بالتّشكيك است و مراتبى دارد كه افزون بر ده مرتبه است كه عشقِ مشهور ، مرتبهء سوم آن است . مراتب خلوص نيز به همين ترتيب است و هرچه محبّت ، فزونى يابد ، خلوص ، فزونى مى پذيرد ، تا جايى كه صاحبش به جايى مى رسد كه مىتواند ادّعا كند : من تو را عبادت مى كنم ، نه از ترس آتش ، و نه از آن آز فردوس ، بل ، چون تو را سزاوار پرستش يافته ام . و ) به دست آمدن مقام تسليم و رضا در برابر خداوند متعال . اين مقام نيز از مقولات بالتّشكيك است و با افزايش محبّت ، فزونى ميگيرد ، تا جايى كه آدمى به حدّى مى رسد كه ديگر بلا را بلا نمى بيند و در پنهان و پيدا ، الطاف حق را مى يابد . و حتّى مى توان گفت كه لطف پنهان الهى براى او گواراتر از لطف آشكار است . چه نيكو درّى سفته شاعر : به جهان خرم از آنم كه جهان خرم از اوست * عاشم بر همه عالم كه همه عالم از اوست به ارادت بخورم زهر كه شاهد ساقى است * به ارادت بكشم درد كه درمان هم از اوست . و نيز : اگر بر ديدهء مجنون نشينى * به غير حُسن از ليلى نبينى روايت شده است كه حضرت زينب ( س ) در آن مجلسى كه سنگ ، گريبان مى دريد و دل ، قطره قطره آب مى شد ، فرمود :