الشيخ حسين المظاهري
257
كاوشى نو در اخلاق اسلامى وشئون حكمت عملى (فارسى)
پسران خود ، ملا محمّد تقى و ملا محمّد صادق را به جهت تحصيل علوم شرعيه ، خدمت علامه ملا عبدالله شوشترى آورد و از آن بزرگوار استدعا كرد كه مراقبت آنها را به عهده بگيرد ، پس از آن به مسافرت رفت . سپس عيدى مصادف شد و جناب ملا عبدالله ، سه تومان به ملا محمّد تقى داد و فرمود : در ضروريات معاش خودتان صرف كنيد . ملا محمد تقى گفت : بدون اطلاع مادر ، مجاز نيستيم . وقتى كيفيت امر به مادرشان گفته شد ، فرمود : پدر شما دكانى دارد كه غلّهء آن چهارده غاز بيكى است و آن مساوى مخارج شماست ، اگر اين مبلغ را بگيرم ، حال شما در توسعه مىشود و پس از آن ، عادت اوّل را فراموش مى كنيد و آن وقت به مخارج كم قانع نيستيد . چون خدمت مولانا اين مطلب گفته شد ، در حق آن جناب دعا كرده و دعاى آن بزرگوار مستجاب شد ، و اين سلسله جليله را از حاميان دين قرار داد كه از ايشان آن بحر مواج بيرون آمد . " 161 در پايان دوست دارم بر سبيل اختصار ، گزيده اى از حالات اساتيدم را بيان دارم تا يادمانى باشد براى من و شما و اداى پاره اى ازحقوق آنها بر من . الف ) سرور ما ، استاد امام خمينى رضوان الله تعالى عليه به ظواهر شرع حتى مستحبّات غير معروف هم ، پايبند بود ، چه رسد به نماز اول وقت و تهجّد و تلاوت قرآن و دعا و همچون پذيرفتن دعوت مؤمنان و پيشى گرفتن در سلام و . . . و از آنچه ايشان در ميان شاگردانش بدان شناخته شده بود ، برآوردن نياز تهيدستان بود ، هرگاه از نياز آنها آگاهى مى يافت و از همين روى پيوسته مى گفت اگر به نياز مبرم كسى آگاهى يابيم ، سزد كه حتّى با فروش جامه مان ، درصدد برآوردن آن باشيم . چنان كه ايشان از اظهار تهيدستى هنگامى كه مى دانست شخص در آن لحظه نيازى ندارد ، بيزار بود . از آنچه او بدان شهرت يافته بود و به غايت به آن پايبندى مى ورزيد ، دورى از محرمات بود . اينك خاطره اى را باز مى گويم كه هرگز آن را فراموش نمى كنم . روزى او با پريشانى و ناآرامى بر سر درس حاضر شد و گفت : امروز براى درس و بحث