الشيخ حسين المظاهري

258

كاوشى نو در اخلاق اسلامى وشئون حكمت عملى (فارسى)

نيامده ام ، بلكه بر سر درس حاضر شدم تا شما را نصيحتى كنم كه از برخى روايت وارد شده است . اين نصيحت از سيد ميرزا كبير شيرازى است . به او نوشتند كه ايشان براى اهل علم ، وجود علم و تقوا و عقل را شرط مىداند و اگر علم نداشته باشند بايد از تقوا و عقل برخوردار باشند و اگرنه ، دست كم بايد عقل داشته باشند تا اسلام را با عقلشان حفظ كنند و من عرض مى كنم : به دنبال يافتن عقل و فكر باشيد تا حوزهء مقدّسه حفظ شود . او رفت در حالى كه تب رهايش نمى كرد و چند روز از انجام مباحثه ناتوان بود ، و دليل اين همه ، آن بود كه گروهى از شاگردانش ، سيد ميرزا كبير شيرازى را چنان معرفى كرده بودند كه شخصيت برخى از مراجع را خدشه دار مى كرد و او با شنيدن اين غيبت ، پريشان و بيمار شده بود . او از ارتكاب گناه تنفّر داشت ، به ويژه در چنين غيبتى كه تجاوزى بود بر حق مردم ، چنان كه از اسراف و زياده روى در بيت المال ، به سختى بر مى آشفت . اين قطره اى از درياى فضايل او در پايبندى اش به ظواهر شرع بود امّا در مورد تخليه و تحليه ، معتقد بود كه همهء علوم ، حتّى علم توحيد به تهذيب و تخلّق به فضايل ، موكول است . هنگامى كه در آغاز پيروزى انقلاب اسلامى ، گروهى به خدمت ايشان رسيدند و يكى از ايشان اظهار داشت كه ما نيامده ايم تا بگوييم از انقلاب چه مى خواهيم ، بلكه آمده ايم تا بپرسيم انقلاب از ما چه مى خواهد . امام از لطافت و دقت و ظرافت كلام گوينده ، شاد گشت و گفت : انقلاب از ما مى خواهد كه به تزكيه روى آوريم و خويش را مهذّب كنيم . به حقيقت ، اين كلام ارزشمندى پيرامون مقام تجليه و لقاست . ما معتقديم برخى از كلمات ايشان ، برخاسته از رسيدن ايشان به هر دو مقام بوده است . براى مثال ، او در آغاز وصيتنامه سياسى الهى خود ، درباره ثقلين و عدم تفرق آنها از يكديگر مى نويسد : " شايد جمله " لن يفترقا حتى يردا على الحوض . " اشاره باشد بر اينكه ، بعد از وجود مقدس رسول الله ( ص ) هر چه بر يكى از اين دو گذشته است ، بر ديگرى گذشته است و مهجوريت هر يك ، مهجوريت ديگرى است . تا آنگاه كه اين او