الشيخ حسين المظاهري
80
سير و سلوك؛ يقظه (بيدارى) (فارسى)
فرمودند : تو در اين محل به دار آويخته خواهى شد . ميثم در جواب گفت : « وَ أَنَا عَلَي فِطْرَةِ الْإِسْلَام ؟ آيا در آن وقت در سلامت دينى هستم ؟ آيا در آن وقت هنوز در شمار شيعيان مىباشم ؟ حضرت جواب فرمودند : بله و ميثم بسيار خوشحال شد . بعد اميرالمؤمنين ( ع ) به او گفتند : تو در حالى كه دهانت بسته است و شمشيرى به پهلوى تو مىرود به شهادت مىرسى . « 1 » بالأخره ميثم تمّار بعد از شهادت اميرالمؤمنين ( ع ) روزى آمد از كنار درخت عبور كند ، ديد شاخ و برگهاى درخت مزبور را قطع مىكنند . خوشحال شد كه موقع شهادتش نزديك است . پس از آن او را نزد ابن زياد بردند . ابن زياد به اوگفت : تو را مىكشيم . ميثم جواب داد مىدانم . گفت از كجا مىدانى ؟ گفت : مولايم اميرالمومنين ( ع ) به من خبر داده كه به دار آويزان مىشوم و در حالى كه دهانم را مىبندند و يك خنجر در پهلويم فرو مىرود ، به شهادت مىرسم . ابن زياد گفت : تو را دار مىزنم ، ولى دهانت را نمىبندم تا به تو بفهمانم كه مولايت به تو دروغ گفته است . رسم آن زمان اين بود كه وقتى شخصى را مىخواستند به دار بياويزند ، از زير بازوها آويزان مىكردند تا خودش در اثر گرسنگى و تشنگى از دنيا برود . ميثم را به همين صورت بر دار آويزان كردند . او هم فرصت خوبى براى تبليغ و ارشاد مردم به دست آورد . مدح اهلبيت ( ع ) را آغاز كرد و فضائل آن ذوات مقدس را براى مردم برشمرد . ابن زياد اين صحنه را به زيان حكومت بنىاميّه ديد . لذا دستور داد دهان ميثم تمّار را ببندند . بعد هم يك فاسق آمد و خنجرى در پهلويش فرو كرد و او را به شهادت رسانيد . نكتهاى كه بايد به آن توجّه جدّى شود اين است كه ميثم تمّار و فاسقى كه او را شهيد كرد ، هر دو در كوفه و در محضر اميرالمؤمنين ( ع ) زندگى مىكردند . ولى ميثم در
--> ( 1 ) . بحارالأنوار ، ج 42 ، ص 138