الشيخ محمد علي الگرامي القمي (مترجم: بصيرى)
98
منطق مقارن (فارسى)
چكيده سخن اينكه ، اجزاء قضيه ، چه سالبه و چه موجبه ، عبارت است از موضوع و محمول و حكم ( به اتحاد يا به تباين ) . بله جزء سوم آن يعنى " حكم " ، مشروط به اين است كه قبلا بين موضوع و محمول مقايسهاى به عمل آمده و آن دو بهم مرتبط شده باشند . آنچه را گفتيم درباره قضايايى بود كه در آنها حكم به اتحاد شده است ، مانند زيد گريان است ، و زيد گريان نيست . و اما قضايايى كه در آنها به ثبوت چيزى براى چيز ديگر يا نفى آن ، حكم شده است ، داراى چهار جزئند ، مانند زيد داراى قيام است و زيد قيام ندارد . البته همانطور كه گفتيم اين سخن مربوط به قضيه است كه كار ذهن است كه مقدمهء تعبير لفظى قضيه است و اما مطابق خارجى و واقع قضيه حساب ديگرى دارد كه پيش از اين اشاره كرديم و گفتيم ميان هليات بسيطه ( ثبوت وجود يك شيئى ) و هليات مركبه ( اثبات نوع وجود و اوصاف شيئى ) فرق است . اول نسبتى در واقع ندارد و دومى دارد . ( در گفته فوق ، دقت شود و از قضاوت عجولانه پرهيز گردد . ) لفظى را كه بر موضوع دلالت دارد ، موضوع و آنچه را كه بر محمول دلالت كند محمول نامند . در جملاتى نظير " زيد قائم " - زيد ايستاده است هيئت و شكل خاص تركيب قضيه ، و در جملاتى مانند " زيد له القيام " - زيد داراى قيام است كلمه " له " حكم را مىرسانند . و اما ضمير فاصل در جملاتى مانند زيد هو قائم . زيد او است ايستاده
--> نيست . آيا قضيه سالبه مثل تصور موضوع و محمول و نسبت بطور جداگانه است و هيچ كار ديگرى نداريم يا اينكه نفس پس از همه اينها كارى هم انجام ميدهد ؟ گرچه ملاصدرا در [ ج 1 ص 365 ] و يكى از بزرگان معاصر در رسالهاى كه در باره استصحاب نگاشتهاند در بحث [ اصاله عدم تزكيه ] گفتهاند در سالبه حكمى نيست ، آرى در قضاياى مشكوك ، نفس حكمى ندارد .