الشيخ محمد علي الگرامي القمي (مترجم: بصيرى)
97
منطق مقارن (فارسى)
مطلب چگونه مىتوان حكم را از اجزاء آن قرار داد . آيا حكم بدون اعتقاد هم مىشود ؟ ج - روشن است كه حكم بدون اعتقاد هم مىشود . حكم اعم از اعتقاد است . احكام موجود در شعر و شعريات ، غالبا با اعتقاد همراه نيستند . 2 - حكم قضيه مشكوك چيست ؟ مثل اينكه شخصى بگويد : زيد گريان است ، در حالى كه در صحت گفتار خود ترديد دارد . آيا اين را مىتوان قضيه ناميد ؟ ج - از نظر لفظى ، قول مزبور قضيه است ، زيرا گوينده در متن قضيه به شك خويش تصريح ننموده است بنابراين از نظر ظاهر ، قضيه بر حكم و جزميت خود باقى است و صدق و كذب نيز در آن راه مىيابد . و همين اندازه براى قضيه بودنش ، كافى است . و اما از نظر ذهنى ، تا وقتى كه حكم تحقق نيابد ، اجزاء قضيه كامل نخواهد بود . 3 - چگونه با وجود شك و ترديد مىشود حكم ذهنى كرد ؟ ج - بدينگونه كه در دلمان ، بنا را بر وقوع بگذاريم ، و مطلب را واقع شده ، انگاريم درست بهمانگونه كه چيزهاى ديگر را فرض مىكنيم . مرحوم سيد محمد فشاركى ( ره ) ، اين عمل را تجزم ناميده است . " آيا قضاياى موجبه و سالبه از نظر اجزاء با هم متفاوتند ؟ " اگر دقيقا توجه كنيم ، مىبينيم كه در 3 جزئى بودن قضيه " موضوع و محمول و حكم " بين قضاياى ساليه و موجبه ، هيچ فرقى نيست . نهايت اينكه در قضاياى موجبه به اتحاد موضوع و محمول و در قضاياى سالبه به تباين و جدايى آنها ، حكم مىشود ، چنان كه اكثر منطقيان برآنند « 1 »
--> ( 1 ) - پس آنچه را كه بعضى از بزرگان فرمودهاند كه در قضاياى سالبه - نفس هيچ حكمى نمىكند و آنچه هست تخيل حكم است ، به نظر اينجانب درست