الشيخ محمد علي الگرامي القمي (مترجم: بصيرى)
68
منطق مقارن (فارسى)
گويند مانند " رفتن و خنده بالفعل " نسبت به انسان " « 1 » 2 - تقسيم به اعتبار لزوم آن براى معروض و يا عدم لزوم ، عرض اگر بگونهاى است كه انفكاك آن از معروض محال است ، عرض لازم ، نام دارد مانند خنديدن بالقوه نسبت به انسان . « 2 » و اما اگر انفكاك آن از معروض محال نباشد عرض مفارق ناميده مىشود مانند خنديدن بالفعل نسبت به انسان . عرض مفارق خود بر 5 قسم است . زيرا يا اينكه بگونهاى است كه از معروض جدا نميشود ، هرچند جدا شدنش ممكن است ، مانند حركت نسبت به منظومه شمسى ، و يا اينكه جدا مىشود و در اين صورت نيز يا اينكه به سرعت جدا مىشود و يا به كندى . و در هريك از اين دو صورت ، جدا شدنشان يا ساده است و به سهولت انجام مىپذيرد و يا اينكه به سختى . و مثالهاى آنها به ترتيب عبارت است از : 1 - سرخى كه بهنگام خجالت بر آدمى عارض گردد ( 2 ) بيهوشى 3 - جوانى 4 - عشق و كينه در بعضى از عاشقان و كينهتوزان . 3 - تقسيم به اعتبار معروض : زيرا معروض گاه وجود است و گاه ماهيت در صورت اول يا وجود خارجى است مانند عروض حرارت بر آتش ، و يا وجود ذهنى مانند عروض كليت بر انسان كه معقول ثانى ناميده مىشود ، زيرا نخست بايد مفهوم انسان را تصور نمود و بعد كليت آن را . صورت دوم ( عرض ماهيت ) هم مانند عروض زوجيت بر عدد چهار . علامه دوانى گويد كه در مثال فوق زوجيت بر ماهيت عارض نشده است بلكه لازمه هر دو وجود خارجى و ذهنى است و بنابراين بايد گفت : عرض يا لازمه وجود ذهنى است و يا وجود خارجى و يا هر دو " .
--> ( 1 ) - ظاهر عبارات مرحوم مولى عبد إله در حاشيه اينستكه اين تقسيم مخصوص عرض خاص است . ولى گفته ايشان وجهى ندارد . ( 2 ) - گاهى يك شيئى دو عرض لازم نقيض دارد كه همواره يكى از آن دو بايد باشد در اين صورت عرض لازم مصراعى ناميده مىشود مثل زوجيت و فرديت براى عدد .