الشيخ محمد علي الگرامي القمي (مترجم: بصيرى)
60
منطق مقارن (فارسى)
آن را تجويز نكند ، جزئى ناميده مىشود مانند مفهوم محمد . و در غير اين صورت آن را كلى گويند و كلى خود بر 6 قسم است . 1 - آنكه وجود افراد و مصاديق آن محال است و لكن اين محال بودن از جهت مفهوم نيست ، بلكه بدليل خارج از مفهوم بوده مانع خارجى موجب محاليت آن شده است . مانند مفهوم شريك البارى و مفهوم لا شيئى . 2 - آنكه امتناع خارجى ندارد و وجود آن محال نيست ، ليكن هيچ فردى از آن يافت نشده است مانند مفهوم سيمرغ و ققنوس « 1 » و ديگر پرندگان افسانهاى . 3 - آنكه در خارج يك فرد آن يافت شده و ليكن وجود فرد ديگر محال است مانند مفهوم واجب الوجود و مفهوم خورشيد در نزد جمعى از قدما كه وجود خورشيد ديگرى را جايز نمىدانستند . 4 - اينكه در خارج يك فرد از آن مفهوم يافت شده باشد و ليكن وجود افراد ديگر محال نباشد مانند مفهوم خورشيد در نزد كسانى از همان هيئت شناسان قديم كه وجود خورشيد را تجويز مىكردهاند . 5 - اينكه در خارج افراد فراوان ولى قابل شمارشى از آن مفهوم يافت
--> ( 1 ) - و شايد هر دو نام يك مرغ باشند . در كتاب صحاح آمده است كه ققنوس پرندهاى است با اسمى معلوم و جسمى مجهول . و آنچه را بعضى دربارهء اين مرغ گفتهاند ، تخيلاتى بيش نيست ، مثلا حيات الحيوان " مىنويسد كه آن مرغى است كه تخم مىگذارد به بزرگى كوه و عنقاء ناميده مىشود " از كلمه عنق به معنى گردن " - زيرا در گردن آن طوق سفيدى وجود دارد . برهان قاطع " مىنويسد : سيمرغ عنقا را گويند و آن پرندهاى بوده است كه زال پدر رستم را پرورده . ايرانيان از مرغان افسانهاى ديگر نيز ياد مىكنند مانند - رخ - سمندر " موسيقار " كه لغت موسيقى را از اين مرغ اخير گرفتهاند و در آن بحثهاى اجتماعى چندى است كه در اينجا محل ذكر آنها نيست .