الشيخ محمد علي الگرامي القمي (مترجم: بصيرى)

158

منطق مقارن (فارسى)

فراوانش همگى پس از اشكال قياس مطرح مىشود . بارى ، پيروان آنان در كشورهاى اسلامى نيز راه آنها را در پيش گرفته و از حوزه‌هاى علمى دورى گزيدند و از اين رهگذر ، سخت زيان ديدند چنان كه از فلسفه متعالى اسلامى نيز بدور ماندند . « 1 » از آنچه گفتيم ، سستى نظر يكى از متاخران « 2 » نيز معلوم مىشود . وى بدفاع از منطق ارسطو مىگويد : هرچند قياس درخور چنين جايگاه بلندى كه منطقيان جايش داده‌اند ، نيست اما اعتراض مخالفان نيز بر آن وارد نيست . زيرا انتقال در آن در حقيقت از كلى نيست بلكه از جزئيات مندرج در تحت آن است ، زيرا حد اوسط نيز در حقيقت ، جز افرادش چيز ديگرى نيست . بنابراين قياس در حقيقت به همان استقرايى بازگشت مىكند كه علماى جديد اروپا مىگويند يعنى تجربه . اشكال سخن فوق آن است كه كبراى قياس هرچند از راه دقت در موارد و افراد آن تحصيل مىشود ، الا اينكه با اين صورت منظم نمىتواند عين موارد و افراد باشد . و ديگر اينكه ، قياس هيچگاه عين استقراء نيست . مطلب ديگر اينكه تجربه عين استقراء نبوده بلكه استقراء از مقدمات تجربه است چنان كه انشاء الله خواهد آمد در مقام استدلال نيز هيچكس به حجيت استقراء قائل نيست « 3 » ، درست مانند تمثيل معادل فارس واژه تجربه ، " آزمايش " است و معادل

--> ( 1 ) - شبلى شميل لبنانى در كتاب [ النشؤ و الارتقاء ] به اين حقيقت تلخ اعتراف نموده است . ( 2 ) - " استوارت ميل " انگليسى از بزرگان قرن 19 ( 3 ) - و آنچه در بعضى عبارتها ديده مىشود كه به استقراء تعبير ميكنند اشتباه در اصطلاح است مانند گفته " فليسين شاله " : استقراء عبارت است از دليلى كه ذهن در آن با تجربه در حال جزئيات قانون كلى را به دست آورد .