الشيخ محمد علي الگرامي القمي (مترجم: بصيرى)

156

منطق مقارن (فارسى)

محدث استرآبادى از اخباريون نيز مىگويد : قياس منتج يقين نيست مگر اينكه مقدماتش يقين باشد . و از طرفى ما را بر اثبات يقينى بودن مقدمات آن راهى نيست ، از كجا بدانيم كه مقدمات اين قياس يقينى و صحيح هستند ؟ پس قياس را فايده‌اى نيست . و حال آنكه اهم مباحث منطق است ، و چون چنين است پس منطق را هيچ ارزشى نيست ، وى همچنين مىگويد : جز تمسك به اهل بيت عصمت ( ع ) هيچ‌چيز ما را از خطا باز نخواهد داشت . ديگران نيز گفته‌اند : ما را چاره‌اى نيست جز اينكه به جزئيات روى آورده و علم را از راه تجربه بدست آوريم ، چنان كه مبناى منطق اكثر اروپائيان است " . لازمه اصول منطق دياليك‌تيك نيز ايراد ديگرى هست به اين مضمون كه : شكل قياسى مرسوم مبتنى بر تجزيه مفاهيم و ملاحظه جدا جدايى آنها است و حال آنكه مفاهيم با هم مرتبطند . چه اينكه مفاهيم حكايتگر طبيعت خارجيند و اجزاى طبيعت خارجى با يكديگر كمال ارتباط را دارند . بنابراين - اصغر - در قضيه صغرى - مشتمل بر اكبر و اوسط نيز بوده و آزاد و جداى از آنها نيست تا جزء صغرى قرار بگيرد و اكبر هم جزء كبرى و آنگاه از آنها نتيجه‌گيرى شود . بلكه اگر اصغر و روابط آن دانسته شود ، ديگر به تشكيل قياس ، نيازى نيست . و در صورتى كه دانسته نشود قياس را سودى نيست . اين اشكال بالصراحه در سخن بعضى از طرفداران اين منطق آمده است . در پاسخ اين معترضان بايد گفت : چنان كه در سابق گفتيم ، توجه تام ذهن به كليات ، كه مفاهيمى مستقل از يكدگر و از مصاديق خود هستند باعث مىشود كه آدمى پيوسته آنها را بطور مستقل و جداى از افراد و حكم آنها ، بنگرد ، هرچند كليات را از راه نگرش در افراد تحصيل نموده است . و هم موجب مىشود كه روابط كليات با يكديگر ، مورد بىتوجهى قرار گيرد . . . و اين قياس استكه اين روابط را بدست مىدهد . و بعبارت ديگر ارتباط