الشيخ محمد علي الگرامي القمي (مترجم: بصيرى)

147

منطق مقارن (فارسى)

منفصله مزبور ، مانعه الخلو است نه مانعه الجمع . مانند " اين مركب ، يا با انتفاء يكى از اجزائش منتفى مىشود و يا با انتفاء جمع آنها ، لكن با انتفاء جميع آنها نيست پس با انتفا بعضى از آنهاست . يا اينكه فقط با انتفاء بعضى از آنها نيست پس با انتفاء جميع آنهاست " . قياس خلف يكى از اقسام قياس استثنائى ، قياس خلف است و آن عبارت است از قياسى كه مطلوب ، به وسيله ابطال نقيض آن ، اثبات شود كه در آن گفته مىشود : " اگر مطلوب من ثابت نشود ، نقيض آن بايد ثابت شود . لكن اثبات نقيض آن محال است پس مطلوب من ثابت خواهد بود " . اين قياس در حقيقت به دو قياس ديگر منحل مىشود . يكى استثنائى و ديگرى اقترانى " دقت كنيد تا آنها را بيابيد " . يك تذكر : نام قياس مورد بحث " خلف " به فتح خاء است و نه به ضم آن به عكس آنچه بر سر زبانهاست ، زيرا " اولا " بزرگان قوم مانند محقق در اشارات تصريح نموده‌اند به اين‌كه وجه نامگذارى آن ، اين است كه در قياس مزبور مطلوب ، از راه ابطال قول نادرست و محال - كه همان نقيض مطلوب باشد - اثبات مىشود . و معنى خلف " به فتح خاء " هم همين است چنان كه " صحاح " و " قاموس " و " اقرب الموارد " نيز مىگويند و نه خلف " به ضم " كه به معنى پيمان‌شكنى است " ثانيا " بعضى از بزرگان در وجه نامگذارى قياس مزبور ، گفته‌اند كه چون از راه پشت سر - يعنى از راه نقيض و ابطال آن - به مطلوب مىرسند ، آن را قياس خلف گفته‌اند و خلف بفتح يعنى پشت سر . ثالثا : خلف ( به ضم ) به معنى " پيمان‌شكنى " و " لازم آمدن خلاف فرض " است و در اين مورد ، نه پيمان‌شكنى رخ داده و نه خلاف فرضى جز در برخى موارد لازم آمده است « 1 »

--> از آنچه گفتيم اشكال سخن " المنجد " نيز روشن مىشود ، مولف اين كتاب ، كلمه مزبور را بضم گمان برده و در اصطلاح به اشتباه افتاده است . و همچنين ايراد سخن برخى ديگر مانند حكيم سبزوارى كه آن را بضم پنداشته‌اند البته گاهى وجه بطلان ، تناقض با مدعى است كه خلاف فرض پيش ميآيد اما آن هم نيز يكى از وجوه محال است و بآنجهت مورد توجه است . چنان كه شيخ الرئيس در " دانشنامه علايى " فرموده : پس نقيضان با هم صادق شوند و اين محال است " .