الشيخ محمد علي الگرامي القمي (مترجم: بصيرى)
13
منطق مقارن (فارسى)
محال بودن وجود اشيا در خارج دلالت دارد . و بر فرض هم كه در خارج چيزى موجود باشد ، شناخت و شناساندن آن به ديگرى محال است . سقراط و افلاطون و حكيم بزرگ ارسطو با آنان معارضه نموده و بىپايه بودن برهانهايشان را نشان دادند و وجود خارجى اشياء را بدون دخالت داشتن قواى مدركه انسانى در حقيقت آنها ، اثبات كردند و قواعد و ضوابط شناخت آنها را روشن نمودند . ما براى رد قول منكرين واقعيت اشياء به استدلال نياز نداريم . هر كس به وجدان خود مراجعه كند و همچنين آثار اشياء را بنگرد ، بىپايگى اين سخن را در خواهد يافت . راستى آنچه را كه در وجود ما تاثير مىگذارد و آثارش را حس مىكنيم چگونه ميتوان انكار كرد ؟ پيشرفت زندگانى انسان در ادوار مختلف تاريخ در سايه دانشهاى فراوانى است كه بر تحقيق در اشياء و آثار آنها بنيان نهاده شده است . با تفكر به واقعيت اشياء راه مىيابيم پس از ارسطو جمعى ديگر از دانشمندان كه " شكاكان " ناميده ميشدند ظهور يافته و بر اين عقيده بودند كه هرچند انكار واقعيت خارجى اشياء امكان پذير نيست ، لكن بآنطور كه فلاسفه ميگويند نيز راهى براى اثبات آن نيست زيرا راه علم به خارج جز عقل و حس نخواهد بود و وقوع اشتباهات و خطاهاى فراوان در هر كدام از اين دو ، موجب مىشود كه ما نتوانيم به آنها اطمينان نمائيم . مگر نه اين است كه بعضى از دانشمندان انواع خطاهاى حواس را هشتصد نوع شمردهاند ؟ به عنوان مثال - آيا قطره باران را به شكل يك خط كشيده متصل نمىبينيم ؟ هنگامى كه دستهامان را يكى در آب گرم و ديگرى را در آب سرد مىگذاريم . و بعد هر دو را در آب نيمه گرم فرو مىبريم ، دو احساس گوناگون را در خود مىيابيم . يعنى دستى كه قبلا در آب سرد بوده اكنون احساس گرما و آن دست ديگر احساس سرما مىكند آيا اينها از خطاى حواس نيست ؟