الشيخ محمد علي الگرامي القمي (مترجم: بصيرى)

122

منطق مقارن (فارسى)

د - امكان خاص - به اين معنى كه محمول نه لازمه موضوع است و نه براى آن ممتنع است . تحقق يافتن و نيافتن آن هر دو ممكن است مانند : " انسان آبى موجود است به امكان خاص " اين قضيه را اصطلاحا ممكنه خاصه گويند و در حقيقت با تحليل آن دو قضيه ديگر به دست ميآيد : 1 - انسان آبى وجودش ممكن است . 2 - انسانى آبى عدمش ممكن است . امكان موجود در هر يك از اين دو قضيه را امكان عام نامند ، يا از آن جهت كه اعم از امكان خاص است و يا از آن جهت كه عامه ( توده ) مردم از لفظ امكان اين معنى را مىفهمند - معنى محال نبودن را - و اين خود يكى از جهات است . * * * با تحقيق در مطالب گذشته معناى امكان را فهميديم و دانستيم كه امكان در برابر ضرورت است . و بنابراين بايد توجه داشت كه آن يك كيفيت واقعى نسبت است و ربطى به يقين و يا عدم يقين شخص ادراك كننده ندارد ليكن از سخنان كانت چنين برمىآيد كه وى امكان را به معنى " احتمال " مىگيرد . او قضيه را از حيث يقين و عدم يقين به احتمالى و ضرورى تقسيم نموده است . چنان كه مرحوم سبزوارى نيز به همين اشتباه دچار شده و مىگويد ضرورت همان يقين است « 1 » اشاره به موجهات بسيطه و مركبه قضيه ممكنه خاصه را از آن جهت كه به دو قضيه مستقل انحلال مىيابد قضيه مركب و هر يك از دو طرف آن را قضيه بسيطه نامند . همچنانكه هر كدام از قضاياى سابق الذكر كه بتوان آن را به يكى از قيود لا دوام ذاتى يا وصفى يا لا ضرورت ذاتى يا وصفى مقيد نمود ، در صورت تقييد ، به يك قضيه مركب تبديل مىشوند . مثلا مشروطه عامه " را مىتوان

--> ( 1 ) - فان الضروره هى اليقين [ ص 57 منظومه ]