الشيخ محمد علي الگرامي القمي (مترجم: بصيرى)

123

منطق مقارن (فارسى)

به لا دوام ذاتى « 1 » مقيد نمود كه در اين صورت " مشروطه خاصه " ناميده مىشود . مانند هر نويسنده‌اى ضرورتا حركت انگشت دارد مادامى كه نويسنده است نه اينكه در ذات خود دائما چنين باشد ( كل كاتب متحرك الاصابع ، بالضروره ما دام كاتبا لا دائما بالذات ) . لازمه اين قضيه آن است كه هيچ نويسنده‌اى بالفعل حركت انگشت ندارد " يعنى انگشتان نويسندگان احيانا بيحركت است . و از اينروست كه گفته‌اند : در اين قضيه قيد " لا دائما ( نه هميشه ) به مطلقه عامه اشاره دارد و همينطور است عرفيه عامه كه بهنگام تقيد به لا دوام ذاتى عرفيه خاصه ناميده مىشود . مانند هر نويسنده‌اى دائما حركت انگشت دارد مادامى كه كاتب است و نه هميشه ( لا دائما ) . چنين قضيه‌اى و قضاياى مشابه آن همه مركب‌اند چنان كه قضاياى سابق همه بسيطه ناميده مىشوند و وجه نامگذارى هر يك نيز روشن است . بسيارى از منطقيان در اين مبحث خود را به زحمت انداخته و در پى شمارش قضاياى مركب ، و تحقيق همهء موارد آن برآمده‌اند ، ليكن از آن جهت كه : شمارش تمام قضاياى بسيط و مركب جز با تكلف زياد ممكن نيست و مهمتر اينكه اكثر آنها در علوم و محاورات كاربردى ندارند ، اين كار لزومى ندارد . قاعد كلى همانستكه گفتيم : قضاياى بسيطى كه در علوم و محاورات به كار مىآيند همانهايند كه برشمرديم و چنان كه گفتيم هر يك از آنها را مىتوان به يكى از قيود چهارگانه ( لا دوام و لا ضرورت ذاتى يا وصفى ) مقيد

--> ( 1 ) - و البته به لا دوام وصفى نمىتوان مقيد نمود زيرا مفاد مشروطه عامه ضرورت در اوقات وصف است و بنابراين نمىشود دوام را مادامى كه وصف هست از آن سلب نمود . لا ضرورت وصفى نيز چنين است ، ولى آن را به لا ضرورت ذاتى ، مىتوان مقيد نمود ، لكن از آنجهت كه در علوم و محاورات شايع نيست از اعتبار هم برخوردار نيست .