الشيخ محمد علي الگرامي القمي (مترجم: بصيرى)
120
منطق مقارن (فارسى)
در صورتى كه دو جهت " ضرورت " و " دوام " اين چنينند زيرا در عالم هيچ محمولى نيست كه ضرورى يا دائمى باشد . . . در جواب اين ايراد بايد گفت : چنان كه سابقا گفتيم يكى از اقسام قضاياى ضروريه و دائمه - ضروريه و دائمه وقتيه است و در مثال برف هم به دوام وقتى اعتراف شده است و بنابراين انكار دوام ، آن هم بطور مطلق معنى نخواهد داشت . علاوه اينكه در فلسفه آنان ، حركت براى تمام اجزاء هستى ، امرى ضرورى و دائمى بوده و به هيچ شرطى هم مشروط نيست و در اين صورت چگونه مىتوانند ضرورت و دوام ذاتى را انكار نمايند . مطلب ديگر اينكه آيا ايشان عدم دوام و ثبات را در اصول منطقشان - كه اساس كشف حقايق عالم مىدانند - مىپذيرند و بدان گردن مىنهند ؟ اگر چنين باشد بايد گفت قواعد منطقشان دوام نداشته ، در نتيجه اينك اعتبارى ندارد . و بنابر تمامى آنچه در جواب گفتيم ، ايراد مزبور مناقشهاى بيش نيست . خصوصا اينكه خود وى نيز متوجه شده است كه دوام و ثبات را در تمامى اشياء خصوصا آنچيزى كه در اشخاص ضامن حفظ شخصيت آنهاست « 1 » نمىتوان انكار نمود و از اينرو در پارهاى موارد به ثبات و تغير " با هم " ! ! معتقد شده و مىگويد « 2 » موجود زنده دائما عوض مىشود يكدسته از سلولهاى وجود او مرده و يكدسته ديگر جاى آنها را مىگيرند . . . اما از طرف ديگر من همان من ! هستم مسئول تمام امضاءهاى همان وجودهاى گذشته مىباشم . . . اين تضاد را نيز با فكر ديالكتيك مىتوان بر طرف كرد من در عين اينكه خودم هستم خودم نيستم من خود و ثابت مىباشم ولى متغير هستم " . . . ؟ !
--> ( 1 ) - بگونهاى كه مثلا در كودكى و جوانى و پيرى ، على را على مىنامند . ( 2 ) - پيسيكولوژى ص 106 .