الشيخ محمد علي الگرامي القمي

18

مرزها (فارسى)

كمال آروزى استعمارگر اين است كه رقيب سياسى خود يعنى رهبر واقعى رامنفور اجتماع كند تا رهبر وجهه ملى خود را به طور كلى ازدست بدهد و در حقيقت همان نيروى ملى كه پشتوانه فرد روشن بوده و اتكاء رهبر از نظر اجتماعى به آنها بوده است عليه او قيام كنند و در پاى دارش كف بزنند اين بزرگترين آرزوى استعمارگر است زيرا هم از دست مزاحم راحت شده است و هم خود را محبوب ملى و رقيب را منفور مىسازد كه به اين زودىها كسى جرئت قيام نداشته باشد اگر به اين آروز نرسد لااقل به وسيله ايجاد اختلاف ، نيروى مهاجم را به خود مشغول ساخته و خويشتن را از شر آن‌ها هر چند براى مدتى محدود باشد در امان داشته است . استعمارگر براى وصول به اين نتيجه‌ها از احساسات ملت‌ها سوءاستفاده مىكند و به خصوص عقايد مذهبى بهترين زمينه بر انگيختن عواطف ملت‌ها است و به اين وسيله از راه ظاهر مذهب حقيقت مذهب را ميكوبد . حتما شنيده‌ايد ابوحنيفه در راه به امام صادق عليه السلام رسيد عصائى در دست حضرت ديد پرسيد چراعصا در دست گرفته‌ايد ؟ فرمود چوبدستى جدم پيامبر است دوست دارم . او خم شد وعصا را بوسيد . حضرت فرمود اين چوب است ، دست مرا ببوس كه از گوشت و خون پيامبر است . ابو حنيفه كه در خدمت حكومت بنى العباس است استخدام شده تادر برابر امام صادق كه رهبر حقيقى است الگوى مذهب شود و به عنوان رهبرى مذهبى توجيه گر اعمال حكومت باشد . ابو حنيفه به امام رسيد ، اعتراض مىكند كه چرا عصا در دست گرفته‌اى يعنى شما كه چندان پير نشده‌اى ، يعنى كار تو خلاف آداب