الشيخ محمد علي الگرامي القمي

8

درسهائى از علوم قرآن (فارسى)

اگر بگويد : « آب مىخواهم . » گوياى اين است كه تشنه است . ولى هنگامى كه گفتند : اين كلام ، گوياست و لفظ « مبين » را صفت لسان عربى قرار دهند ؛ يعنى همهء اين كلام از لحاظ معنا بى كم و كاست است ؛ و حتى يك واژهء اضافى در آن راه ندارد ، و چنانچه كلمه‌اى بتواند ده مطلب را بفهماند ؛ بار معنايى همهء كلمات را خواهد كشيد . مبين به اين معنا ، در زبان عربى معمولى و هيچ زبان ديگرى وجود ندارد . ممكن است بعضى فصحا ، در بعضى مقامات ، آن هم نه در همهء نوشته‌هايشان ، چنين كلمات گويايى داشته باشند ؛ ولى اين كه در تمام موارد ، اين گويايى وجود داشته باشد ، تنها در قرآن پيدا مىشود و تنها قرآن است كه خصوصيّت گويا بودن در تمام آيات و كلمات و سوره‌هايش مشهود است . شاهد مطلب اين است كه عربها قبل از اسلام تابلوهايى را در مكانهاى مختلف نصب مىكردند كه روى آنها اشعارى نوشته مىشد و معمولا دربارهء مطالب مختلفى بود . بعضى از آنها هذليات و شهوانى ؛ بعضى درباره جنگ و غارتها و . . . و بعضى هم سخنان حكيمانه‌اى بود ؛ مثلا يكى از تابلوها اين بود كه : « القتل انفى للقتل . » منظور اين بوده كه هر كس ، كسى را كشت ؛ او را بكشيد . قتل ، بهتر مىتواند جلو قتل را بگيرد . خوب معناى اين كلام ، قدرى مبهم است و اين كه آنها چگونه اين معنا را مىفهميدند ؟ روى قرينهء خودشان بوده است . ولى وقتى آيهء : وَ لَكُمْ فِي الْقِصاصِ حَياةٌ يا أُولِي الْأَلْبابِ « 1 » نازل شد فورى آن تابلو را برداشتند زيرا ديدند گويايى و وضوح اين كلام ، از كلام قبلى ، بيشتر است و هيچ ابهامى در او نيست . خلاصهء ، اگر مراد از عربى ، زبان عربى هم باشد ، چون متّصف به مبين شده : تنها قرآن است كه عربىاش به تمام معنا ، مبين است . در يكى از مقالات رسالت الاسلام كه از انتشارات دارالتقريب است يكى از نويسندگان معروف مصرى نوشته بود : « قرآن با زبان عربى فرق دارد . قرآن ، يك زبان خاص مخصوص خودش دارد . » و اصلا

--> ( 1 ) - بقره / 179 .