الشيخ محمد علي الگرامي القمي

69

درسهائى از علوم قرآن (فارسى)

هجرت دربارهء آن نازل شده است . امّا داستان ديگر كه در آيهء 8 و 9 سوره ممتحنة آمده ، به « حاطب بن ابى بلتعه » مربوط است . زمانى كه پيامبر تصميم گرفت ، براى فتح مكه حركت كند ، مواظب بود كه خبر حركت به قريش نرسد ، مگر آنها آماده دفاع شوند يا اين كه آنها ، زودتر تصميم به حمله بگيرند . يكى از مسلمانها به نام « حاطب بن ابى بلتعه » مخفيانه قريش را از تصميم پيامبر براى حمله به مكه با خبر كرد . همسر حاطب در مكه بود . قريش به همسر حاطب گفتند به حاطب بنويس كه هر موقع پيامبر شروع به حركت كرد ، ما را با خبر كند . حاطب نامه‌اى نوشت و به زنى داد تا به قريش برساند . و آن زن نامه را در ميان موهايش پنهان كرده جبرئيل بر پيامبر نازل شد و جريان را به پيامبر فرمود . پيامبر ، حضرت امير و زبير را فرستاد تا زن را بگردند . بالأخره نامه را پيدا كردند و پيامبر حاطب را احضار كرد و فرمود : اين نامه چيست ؟ حاطب گفت : به خدا قسم من منافق نشده‌ام و از اين خدا هم بر نگشته‌ام ، ولى زنم نامه‌اى نوشت كه قريش را از حملهء شما با خبر كنم و من براى اين كه قريش با او بد رفتارى نكنند اين نامه را نوشتم ، عمر بلند شد و گفت : يا رسول اللّه اجازه دهيد گردنش را بزنم . پيامبر فرمود : ساكت شو عمر ! در اين هنگام آيهء 1 و بعد آيهء 8 و 9 سورهء ممتحنه نازل شد . اين داستان در سال هشتم هجرى اتفاق افتاد و داستان قبلى نيز در سال ششم هجرى رخ داده بود ، در حالى كه در سورهء ممتحنه ابتدا داستان « حاطب » را ذكر كرده است . پس معلوم مىشود كه نظم آيات و سوره‌ها الهى نيست . و عمر و ابو بكر اين جور آيات را تنظيم كردند . بايد گفت كه اين قضايا در زمان عمر و ابو بكر اتفاق افتاده و آنها مىدانستند كه هر كدام از آنها در چه سالى اتفاق افتاده است . آن گاه آيا اينها آن قدر بى اطلاع بوده‌اند كه ماجراى مربوط به سال هشتم هجرى را بر جريان سال ششم هجرى مقدم نوشته‌اند ؟ قطعا آنها چنين كارى نكرده‌اند . خودشان مىدانستند كه نبايد اين كار را بكنند عقل بشرى مىگويد : كه حوادث را بايد طبق تاريخ وقوعشان ضبط و ثبت كرد . عين همين جواب در آن آيه‌اى كه ادّعا شده بود ،